تبليغاتX
خبرنگار دست ْچپ
 

بعد مدتها باز میخوام شروع کنم به نوشتن و نمیخوام بدون مقدمه برم سر اصل مطلب، گفته بودم روزهای خوش در پس زمان خواهد آمد و  بالاخر همین گونه هم شد.
اما به هر حال خوب مطلق نداریم و برای بدست آوردن هر چیز باید چیز دیگری را از دست داد و همین گونه است این روزهای من. سربازی وشغل به هر حال تا ین لحظه هر دو را دارم و طبیعا چیزهایی را از دست داده ام تا این شرایط را داشته باشم، البته ناراضی هم نیستم و به قول معروف قدر شرایط موجود را  می‌دانم .
بگذریم وارد جزییات نمی‌شم چون فکر می‌کن زیاد براتون جالب نباشه اما این‌ها رو گفتم که به روز شدن با تاخیرم رو  زیاد به من خرده نگیرید.
خب حالا بعد این کبری و صغری چینی می‌رم سر اصل مطلب که مربوط می‌شه به فیلمی که حدود دو ساعت پیش اون رو در سینما پایتخت دیدم و صد البته چنگی به‌دل نمی‌زد، ولی با این حال باید بگم سگش شرف داشت به فیلم پر فروش اخراجی‌های2.  چرایی این تفاوت، موضوع این نوشته من نیست و فقط خواستم بگم که گفته باشم اخراجی‌‌ها کجای ماجراست. فیلمی که دیدم اسمش پا‌تو زمین نذار بود و ایرج قادری علاوه بر کارگردانی، نقش اول فیلم رو هم به عهده‌داشت و از مهرانه مهین‌ترابی و مهدی سلوکی هم بازی گرفته شده و نویسنده هم سیروس تسلمی هستش.ایرج قادری: کارگردان و نقش اصلی
موضوع فیلم در مورد مردی پا به سن گذاشته است که سال‌ها است مدیر یک کارخانه صنعتی بوده و در صحنه‌های ابتدایی می‌بینیم که پاشا كه مرد خوبی و به قول معروف مرد خونه و زندگی هم هست تا جايي كه خودش هم فكر مي كنه دست و دلي قوي داره، با جلو رفتن فیلم درگير اتفاقاتي ميشه كه خودش هم در پایان اعتراف می‌کنه که تصور نمی‌کرده آدمی باشه که دست و دلش بلرزه . پیشنهاد رشوه‌ای رو که در اول فیلم رد کرده می‌پذیره تا شرایط بهتری رو برای زندگی معشوقه خودش که پس از آشنایی با اون دلش لرزیده فراهم کند.  بعد از لرزش دل و دست نقش اول که همون آقا پاشا هستش، فیلم وارد صحنه های اصلی میشه و کار و زندگی خودش رو در خطر می‌بینه اما در پایان با سربلندی سختی‌ها رو پشت سر می‌ذاره و در پایان هم حتی راضی می‌شه بره زندان تا آبروی از دست رفته خودش رو دوباره بدست بیاره.
در این فیلم حقیقتی که در جامعه ما وجود داره به تصویر کشیده شده و اون عادی شدن زن و مردها برای همدیگر است، اصل ماجرا هم از همونجا شروع می‌شود. البته به نظر من این فیلم برای اکران در سینما مناسب نبود چون این روزها بیشتر مخطبان سینما جوانانی هستند و این فیلم می‌تونست تاثیر مثبتی داشته باشه به شرطی که بعد از ظهر یک روز تعطیل به عنوان فیلم سینمایی از رسانه ملی پخش می‌شد و خانواده‌ها که در واقع باید مخاطب‌ این فیلم باشند اون رو می‌دیدند تا بدونن که از کنار هم گذشتن بدون در نظر گرفتن احساسات، کار درستی نیست و ممکن عواقب ناخوشایندی به همراه داشته باشه. شايد بشه گفت نویسنده و کارگردان فیلم نسبتا خوش‌ساختی رو تدوین کردن اما باید دقت می کردند که دیگه دوره‌اي که زن‌ها مرد رو فقط به عنوان سایه بالا سر میخواستن گذشته و الان زنان فیمینیستی هستند که خدا رو هم بنده نیستند و حتی زندگی برابر با مرد رو تا آخر طلب میکنند، بنابراین گذشته از اینکه فمینیست‌ها چقدر درست می‌گن، به جرات میشه گفت در بخش‌هایی از فیلم جزء به کل تامیم داده شده.
در این فیلم که من رو یاد سبکی از فیلم انداخت که به فیلم فارسی معروف است معیارهای امروزی‌تری وجود داره و عوامل اون با قبول معیارهای وزارت ارشاد و مخاطب پسند حرف از رختخواب رو هم در دیالگ‌ها گنجوندن تا پاتو زمین نذار در مقایسه با فیلمهای مشابه در حد چند کلمه متفاوت باشه. همين طور نكته ديگه اي هم كه تو چشم ميزنه استفاده از كليشه هايي مثل سيگاري بودن، داشتن موي بلند و ريش و ديگر كليشه هاي سوخته سينما است.
نکته دیگه‌ای که در این فیلم توجه من رو جلب کرد آگهی‌های متعدی بود که تا حدودی نگرانی ناشی از فروش کم  فیلم در گیشه رو برای تهیه کننده و بقیه پوشش داده،‌ در چند جای فیلم دیده می‌شه که  بازیگرا تبلیغ یک نوع غذای آماده، مرکز خریده تیراژه و رستوران‌‌های زنجیره‌ای بوف رو به عهده می‌گیرن تا به کاهش این نگرانی کمک کنن.
در پایان هم پیشنهاد می‌کنم یه جلسه اکران خصوصی این فیلم در جمع زنان فیمینیست با حضور عوامل فیلم برگزار بشه تا اونها با حقایق جامعه آشنا بشن و تفکرات این زنان رو هم بدونن، البته اگر بخوایم منصفانه به زنان امروز نگاه کنیم به سختی می‌شه پذیرفت که زنی بیوه با سطح فرهنگ متوسط مثل زنی باشه که فکر کنه دست آخر مجبور برگرده به خانه پدر، علاوه بر اون تصویری که از یک زن بیوه به نمایش گذاشته شده به نوعی بر وجود تفکرات غلطی که در جامعه وجود داره تاکید می‌کنه و این هم جای بحث داره.

پينوشت: اين مطلب در ساعت۳۰ دقيقه بامداد يكشنبه نوشته شده.

:: لینک این مطلب نوشته شده در سه شنبه بیست و نهم اردیبهشت 1388ساعت 19:21 توسط شاهد حلاج نیشابوری |

از آخرين باري كه وبلاگ رو به روز كردم حدود به دو ماه ميگذره و در اين مدت بارها يادم افتاد كه وبلاگي هم دارم اما به دلايل مختلف ننوشتم، علارقم اينكه گاهي هم سوژه داشتم. الان هم بايد برم چون كار دارم يه عالم اين هم از روز جمعه ما.                                                                                  راستي من ديگه شهرك آزمايش نميرم و مدتي وارد روزهاي خوش خدمت سربازي شدم و اين اتفاق رو مديون دوستاني هستم كه زحمات زيادي براي رهايي من كشيدن و در اين بين دوستاني رو هم شناختم كه نشناخاه بودم، در آينده در اين مورد هم خواهم نوشت.

:: لینک این مطلب نوشته شده در جمعه بیست و هشتم فروردین 1388ساعت 18:20 توسط شاهد حلاج نیشابوری |

مقام معظم رهبری و فرمانده کل قوا:

از مسائل مهم در این باره،آموزش های مفید سربازان، به کارگیری متناسب با تحصیلات و قابلیتها، برنامهریزی برای تربیت دینی و اخلاقی استريا، باید احساس تضعیع وقت و عمر به کسی که در حال گذران خدمت وظیفه عمومی است، دست ندهد.

این نوشته ای است که در بیلبردهای کوچک روی برخی میزها در شهرک آزمایش دیده ام، این گفته رهبر مدتهاست که در ذهنم رژه میرود و معتقد شده ام  که این حرف ایشان را باید طلا گرفت و زد بالای در ورودی پادگانها. چون در صورتی که این حرف ایشان آویزه گوش میبود به جرات میگویم بسیاری از اتفاقات نا خوشایند رخ نمیداد.

شاید با نوشته های اخیرم خیلی از شما پی برده باشید که من سرباز شده ام، اما تا الان نگفته بودم که در شهرک آزمایش در حال گذران خدمت سربازی هستم. حدود 50 روز است که آنجا رفته ام و در این 50 روز چه نامردمیها که ندیده ام، البته ماجرایش طولانی شده که در حال نگارش بخشی از آن هستم.

بگذریم الان حدود ظهر روز اربعین کم کم داره دیرم میشه، درست تعطیل اما من باید  برم نگهبانی بدم، نگهبانیی که در موردش خیلی حرفها دارم برای گفتن، اما میخواهم با یک نظرسنجی شروع کنم که خلاصه ای از سخن رهبر در مورد خدمت وظیفه عمومی است،پس لطفا به قسمت حاشیه سمت چپ وبلاگم برید و نظرتون رو اعلام کنید.

:: لینک این مطلب نوشته شده در سه شنبه ششم اسفند 1387ساعت 10:39 توسط شاهد حلاج نیشابوری |

هنوز در شهرک میهمان اجباریم و اسیر شده ام در چنگال آزادی. جنگ جنگ تا پیروزی، در روزهای اخیر آزادی دو مفهوم برام داره، یکی به مفهوم اسارت و دیگری رهایی. دلیل هم دارم که به وقتش میگم

:: لینک این مطلب نوشته شده در پنجشنبه یکم اسفند 1387ساعت 17:58 توسط شاهد حلاج نیشابوری |

گویا در حال نزدیک شدنم به روزهای خوشم. با همه کار شکنی ها همچنان امید وارم به خلاصی و آن روز منم و شما مردان نیک. به امید پیروزی
:: لینک این مطلب نوشته شده در سه شنبه بیست و نهم بهمن 1387ساعت 19:49 توسط شاهد حلاج نیشابوری |