خوب
راستی از کابو س میخواستم بگم اما از اونجا که بالاخره همسایه ایم و بازم ممکنه همکار بشیم البته خدا اون روز رو نیاره بنابراین تصمیم گرفتم به همین حد از کابوس همسایه شدن با این دسته راستی ها اکتفا کنم نقطه سر خط البته به شما هم حق میدم از دستم شاکی بشین که گذاشتمتون تو خماریه آخر قضیه اما راستش خودمم هنوز آخرشو نمیدونم چون قرار طی جلسه فردا آخرش معلوم بشه
راستی طفلی میترا خلعتبری هنوز چهلم عموش نشده داییش فوت شد از همینجا بهش تسلیت میگم
واقعا شجاعت میخواهد که این جانیان در کویر بر راه مردم نازل میشوند و قتل عام مکنند و افتخار....؟اما باید بگوش بود تا نابودشان کرد



تاحالا فکر میکردم بزرگ ترین کابوس یه خبرنگار اینکه شب میخوابه ونمیدونه صبح که بیدار میشه ممکنه چه خبرهایی رو خورده باشه
اما کم کم دارم پی میبرم که چیزهای دیگه ای جدی تر از این کابوس هست و اون ممکنه در بره ای از زمان مهدی ابراهیمی باشه اسمش و در بره ای دیگر سینا که در حضور رییس محمد تحملش واقعا کار سخت و طاقت فرسایه اما محمد وقتی نباشه مثل موم میمونه در واقع آخر باده
و در این دو روز که رواسا در ماموریت خارج از تهران هستند فهمیدم که کابوسهای یه خبر نگار فقط به اینها ختم نمیشه
تازه اینم دونسته بودم که اولین مورد کابوسی که حتی مشابه اش، بعضی وقتها باعث میشه غولایی مثل حسین قندی شب تا صبح نخوابن
آره خلاصه میگفتم این دو روز کلی سخت بود و آخرشم سختی بی سودي بود
راستی اینو میگفتم که الان فهمیدم کابوس بزرگتر اینکه آدم تو سیستمی کار کونه که سازا ناکوک باشن
و این هم از یافته های دو روز اخیرم ![]()
![]()
راستش اینکه روسا از دوشنبه به دعوت نیروی انتظامی رفتن به یه ماموریت در شهر اصفهان که الان میزبان خبرنگاران و روسای پلیس کشورهای اسلامی است.
همکاران و همسایه های اجتماعی تازه بعد از اینکه روسا برخیزیدند رفتن پایتخت فرهنگی یادشون افتاده که حوزه اینترپل حوزه اونها است.
باقیش باش بعد الان کار دارم
ساعت 20و58 دقیقه تحریريه روزنامه اعتماد ملی
من آخرین نفری هستم که قصد داره تحریریه رو ترک کنه البته بعد از به روز کردن وبلاگ
امروز روز بدی نبود
اما
یه خبر کولی گذاشتم سر کار
شنیدین که میگن آدما که میمیرن عزیز میشن
در حوزه ی قتل و غارت و جنایتم همینه
مثلا یه آدمی که مرده واسه حفظ آبروش دلیلی که باعث مرگش شده جور دیگه به ما میگن
باقیش صبح مینویسم چون یه کار واجب شخصی دارم و عجله براي خونه رفتنم. داره دیر میشه
خوب عرضم به حضور تک تکتون که من یکی از همین شبها به سرم زد یه شب بیرون بودن رو تجربه کنم.
اما به شما توصيه ميكنم اگه خواستين شما هم چنين تجربه اي داشته باشيد، اول اینکه تو جیبتون به مقدار کافی پول نقد، تاکید میکنم پول نقد داشته باشید. و به هیچ نوع کارت عابر بانکی هم دل نبندید بخوصوص اگه شب کذائی شب جعمه باشه چون در چنين شبي بود كه م پشيمان شدم اما نيافتم يك عابر بانك پول بده.
سلام دوستان وبلاگ خوان و وبلاگ نویس
میبینم که وبلاگها رو دنبال میکنید وشفاهی و کتبی اعلام میکنید که منتظرین وبلاگ قشنگ و جذاب من به روز بشه
باشه در پی در خواستهای مکرر این کارو میکنم
آره میدونم خیلی از شما نوشته های بالا رو تکذیب میکنید اما بدانید که من اعتماد دارم به نفس خودم نقطه سرخط حالا هم میخوام تجربه ای گران بها را در اختیار شما بذارم اما الان باید برم صفحه ببندم پس باشه بعد
بازم بگید نقطه چرا نمینویسی بابا سرم شلوغه