تصمیم رو گرفتم دیگه دارم کنار میام یعنی در واقع مجبورم یا نه محکومم پس چه بهتر که این محکومیت روبه بهترین نحو سپری کنم البته شاید هم واقعا این طور که من متصورم نباشه به هر حال دیگه میخوام خودمو بسازم میگن خیر واسه آدمای خیر پیش میاد شاید آره البته بستگی داره از کدوم منظر منو نگاه کنی خب تصمیماتی اتخاذ کردم، که البته گفتنش جایز نیست بنابراین نمیگم وسعی میکنم عملیشون کنم. به قول یه دوستی که وقتی از خاطراتش میگفت و اینکه وقتی نشسته بود جایی که آدم بزرگها تنها میرن در حالی که غرق تخیلات ویرگول داشته بود فکر میکرد بازم ویرگول به خودش میاد و میگه به خودش که رز نزن زور بزن نقطه من هم از اونجا که مجموع دوران زندگی رو شبیه میدونم به کاری خاص که برای همه لازمه تو پرانتز از انجا که ممکنه برداشت سوء بشه اما اونجایی تنها میرن معمولا مستراح که البته انتخاب این اسم هم حکایتها داره که اگه عمری بود به تفسیر خواهم نوشت در اين باره هم پرانتز بسته نقطه بگذريم ميگفتم كه نه مينوشتم آره تصميماتي اتخاذ شده كه هر كدومش انجام شد ميگم دونه به دونه شايدم دونه دونه انجام نشه و من هم بنابراين دونه دونه نگم ويرگول از جمله كارهايي كه براي آغاز تحول لازم بود در اومدن از يه سري از گروه هاي اينترنتي باحال اما وقت گير كه روزي 4۰يا 50 تا ميل وسوسه كننده عكس و آهنگ و متنهاي جورواجور ميدن كه گذشتن ازشون سخت، اما به وقتم كه آزاد شده كمك كرده است نقطه سر خط بعد یه كار مشترك درسي كه با تينا داشتم و بايد يه مجله 52 صفحه اي اگه اشتباه نكنم تحويل استادمون آقاي حسين قندي بديم كه از پيشكسوتان و آدماي به درد بخور مطبوعات به نظر خيلي ها پرانتز باز خداييش منم تو كلاسهاي درس ايشون خيلي چيزها يادگرفتم واگه بازم برم خواهم گرفت بسته همون پرانتز خلاصه دیگه اینکه برای خیلی از دوستان که شاکی بودن از دستم خیلی باید بگم که من یه ماهی میشه که دوتا از دوستام رو کنار هم از دست دادم یعنی اونا که قرار بود تا ابد کنار هم باشند و پیمانها با هم داشته باشند اما به هر حال هر چه بود پایان پذیرفت این بود که تمام شد ومرا مدتی به خود مشغول کرد به هر حال دوستانی بودند که رفتند پی زندگی خود و از آن جهت مرا محزون کرد که در سالهای گذشته ایشان بودم به مراتب بیشتر از افرادی که خانواده امند بنابراین حق بدهیدم که آنگونه بودم اما آری مرا چه اما با این حال هنوزهم سخت است خوب دیگه شاید توضیح وبلاگ را هم عوض کنم چون برداشت سوء را باعث شده اما به این دلیل این کار را نمیکنم بله چون که دوست دارم چیز دیگری بنویسم آنجا بگذریم سیستم تو روزنامه یه جورایی عوض شده راستش تو وبلاگم دلم میخواد خیلی چیزها بنویسم اما نمیشه چون هر کلمه دراینجا میتونه به ضرر من تموم شه چون نامم در شناسه وبلاگ ثبت شده و به قول دوستی وقتی به وبلاگ حلاج نیشابوری سر میزنه حال من رو پرسیده و از این جهت که هویت بلای جان من است بسیار چیزها را که در دل دارم و ذهنم را مشغول کرده با این حال دوست دارم بار دیگر ببینمشان در کنار هم و میگویم خسروان دانند مصلحت خویش و رها میکنم خود را شاید به ظاهر از ایشان خب بگذریم بار دیگر این بگم که سوژه برای نوشتن بسیار اما کو نویسنده و امادیگه تصمیم دارم بنویسم

اینم عکس یه غلط بزرگ البته باید کمی بهش مشکوک بود چون ممکنه فتوشاپی باشه
به هر حال با دیدن این عکس جالب متعجب شدم
خب منم دیگه از خودم بیشتر مینویسم و واضح تر
مادر موجودیست که
در موردش بسیار گفته اند
و خواهند گفت
مادر همانیست که
میگویند بهشت را
در زیر پا دارد
و مرد از دامن او
به معراج میرود
آری و همانگونه که
گفت فاطمه فاطمه است
میگویم مادر مادر است
و با بزرگترین فونت
مینویسم مامانا
روزتون مبارک
البته باید دانست که
هر روز روز مادر است
زیرا مادران هر روز مادرند
آدم زنده
است
در این
روزها که گذشت درد فزونی داشته
روزنامه هم
دچار شده تغییر تحولاتي را
اما در اين
جامعه چطور ميشه زندگي كرد؟
مگه مجرد
آدم نيست؟
يه دفعه
بعضي ها بگن نفس كشيدن براي مجرد ممنوع
الان مجردي
از خيلي چيزا هم بدتر شده
خيلي چيزها
رو ميشه مخفي كرد اما مجردي رو چي؟
آخه بابا
مگه دزدي شايد يكي اصلا دلش نخواد متاهل بشه
جرم؟

با اين حال هرچي بود
بالاخره تمام شد
باخوبي ها و بدي هاش
چي شد كه این روز رو دیدم ؟
نمیدونم شاید لازم بود هر کی بره پی کارش
اما
زندگی یعنی همین
یه روز شروع میشه
و یه روزم باید منتظر باشی تموم شه
تولد و مرگ نهایت بودن است در این دنی
اما وقتی میشه نشه چرا میشه
آدما باهم که هستن بعضي هاشون چشم دیدن هم رو ندارند
چی فکر میکردیم چی شد
دیگه همچی تموم شد؟
شاید آره
اما وقتی يه روز گل نيلوفري رو ديدم ازش پرسيدم
گل نيلوفر منو ميشناسي؟
گفت: يه روز وقتي به من نگاه مي کردي
ترس تموم وجودم رو برداشت
که شايد
منم يه روزمثل تو مرداب بشم اما تنهايي بهتر
سريع از کنار مرداب دور شدي
حالا وقتي که ميبينم خودت مرداب شدي
و دنبال يه گل نيلوفر مي گردي
به تنهايي راضيم
كه نميرم
و حالا مي فهمم گل نيلوفر بودن
بهتر از مغرور بودن
بالاخره يكي بايد خودشو وقف مرداب کنه
تا مرداب زنده بشه با همه ي مردگيش
چی فکر میکردیم چی شد
پایان
دیگه نميگم همچی تموم شد
شاید آره
اين نتيجه روزيه كه مغرورانه به گل نيلوفر نگاه كردم
بازم به قول بچه ها چي فكر ميكرديم چي شد
پووووووووووووووووووووووووف
نميدونم بايد موند يا بايد رفت
اما ميدونم بايد كار خودت رو بكني چون چه بري چه بموني حرفاهست
اما چي فكر ميكرديم چي شد
خب الان بايد به خودم بگم همين كه هست ميخواي بخوا نميخواي؟.........
شايد اين راهيست به سوي آينده
خود هادي حيدري هم به این مناسبت نوشته و به روز کرده
اینجاکلیک کنید و بخونید
بالاخره تمام شد

باخوبی هاو بدی هاش
بارها ابراز نگرانی کرده بودم چون این روز رو دیده بودم
نمیدونم شاید لازم بود هر کی بره پی کارش
زندگی یعنی همین یه روز شروع میشه و یه روزم باید منتظر باشی تموم شه
تولد و مرگ نهایت بودن است در این دنیا
اما وقتی میشه نشه چرا میشه
آدمها باهم که هستن بعضی هاشون چشم دیدن هم رو ندارن
چی فکر میکردیم چی شد
پایان
دیگه میگن همه چیز تموم شد
شاید آره
اما وقتی
میره تازه حوص برگشت به سر میزنه
بابا تمومش کن
دیگه نمیخوام بیبینمت
این نتیجه روزهایی که گذشته
وای ی ی ی ی ی ی ی ی ی ی ی
آدم
اما میگن زندگی جاریست
اما سکون
مگه چه شه
يه روز وقتي به گل نيلوفر نگاه مي کردم
ترس تموم وجودم رو برداشت
که شايد
منم يه روزمثل گل نيلوفر تنها بشم
سريع از کنار مرداب دور شدم
حالا وقتي که ميبينم خودم مرداب شدم
دنبال يه گل نيلوفر مي گردم
که از تنهايي نميرم
و حالا مي فهمم گل نيلوفر
مغرور نيست
اون خودشو وقف مرداب کرده
مگه مرداب چشه
این همه مرده متحرک
يكي هم متحرك مرده
یکی هم زنده ساکن
کی باورش میشد
نه، خودشون هم باور نمیکنن
هر دفعه یه دفعه بعدی وجود نداره
اما دفعه بعد ممکنه مرگ باشه
شایدم آغازی دوباره
اما پایان با یه نه آغاز میشه و آغاز با خیلی چیزا
اما گرفتن این خیلی چیزا گرفتنش سخت تر از اون یه دونه است
خلاصه که کي باور میکرد
نه من
نه تو
و نه او
دو دوست رفتند به ابدیت
که میداند شاید ماهم رفتیم
شايد كه ميگويد دوري و دوستي راست باشه
پس ما را رفته حساب كنيد
ديگه رفتيم
نه انگار از اوني كه فكر ميكردم بيشتر
تازه كميش بود
دلم را به آب گاهي ميزنم
و ميگويم
آره
مصادیقش در تاریخ قابل بررسی
اما=>
سهم من از شب شهید
همان ستاره ای باشد
که همیشه پنهان است
همیشه
همیشه
همیشه
و یا به قول قاصدکها
ستاره ی من
همان است
که پیدانیست
به روز کردم
اما نه الان به پست قبل نه قبلی مراجعه شود
قبلا نوشته بودم
اما تازه کامل شده
هر کردم نتونستم بیارمش بالا
حروفشم تو کامپتوتر خودم ناميزون
اگه شما هم همین مشکل براتون موجود حتما خبر بدین
الان حالم بهتر
بعد از ظهر كه نه شب
صفحه روزنامه رو بستم رفتم نشستم تحريريه
شب مهموني دعوت بودم
اما گفتم
بذار وبلاگم رو كه مدتهاست يه پست بخصوص ميخوام توش بروز كنم
استاد كنم بعد
شروع كردم
اما
يه كلمه كه ننوشتم هيچ
كلي كه نه
اما خوندم
وبلاگ بچه ها رو
قاطي كردم
مگه من آدم نيستم
خوب منم قاطي ميكنم
پا شدم كه برم
نميدونم چرا
يه دفعه اين مصرع
كه گمونم از مولوي يادم اومد:
از ديو و در ملولم و انسانم آرزوست
گفتن آسونه
اما بودن سخت
اومدم بيرون از روزنامه
رفتم يه سيگار گرفتم
آره سيگار ميكشم
گاهي
دزدي كه نيست
اما
نميدونم چه حسي بايد بهم بده
تو راه به خيلي چيزا فكر كردم
به اين چند روز
به وبلاگ هايي كه خوندم
به محمد
به ميترا
به خودم
به زندگي
واي ي ي
جوش آوردم
آخه تاكي
تا كي آدم نبايد خودش باشه
تاكي بايد كارايي كه ممكنه بقيه را جبش فكرايي كنن انجام نده
اومدم
وای از دست این هویت
آین هویت حتی اگه تو دنیای مجازی هم بیخ ریش صاحابش باشه درد سر
از شنیدن کلمه هویت دردسر یادم میاد
تو ی اينترنت هم که دنیای مجازی دیگه نمیتونی چیزی بگی و بزنی زیرش
دلم میخواد به زمین و زمان
عالم و آدم
دری وری بگم
اما نمیتونم
چرا چون هویت دارم
دلم خیلی چیزای دیگه میخواد بگم اما.......
یکی بود یکی نبود
یه آدمی بود ولی نبود
نه گاهی بود گاهی نبود
نبود که نبود
اما وقتهايی هم که بود غلط میکرد
گاهی که نزدیک به معموله
بعضی وقت ها بضیها که خودشون نمیشه گفت غلط نمیکنن
اما کمتر غلط میکنن
میومدن
هی غلط میگرفتن
هی غلط میگرفتن
هی میگفتن فلان غلط رو کردی
یه غلط دیگم کردی
این غلط کن یه دفعه تصمیم گرفت
به غلط گیرا گفت غلط نگیرین
اما نمیدونم چرا همه منظور شو بد میگیرن
از اینجا به بعد رو یه بار نوشتم
اما
پرید
بنابراین
بازم فکر نکنم اونی بشه که میخواستم از آب در بیاد
و
اول شده بود
این وقت ها کلافه میشم اما
چاره چیه
باید دوباره
ب
ن
و
ی
س
م
راستش
من فکر میکنم
هر چی که برای اولین بار جاری میشه نابه
و اونیه که من میخوام
بنایر این
ممکنه سانسور و نرم سازی در موردش انجام بدم
و بعد بنویسم
اما با توجه به اینکه نظرم
کمتر این کار رو انجام میدم
شاید هم همین
شاید هم همین
باعث شه که بعظی ها از نوشته دچار سوء تفاهم
اما من
از اینجا اعلام میکنم
که من از نوشتن جملات مذکور در این وبلاگ
قصد توهین ندارم
در ضمن تصور میکنم که این وبلاگ حداقل اسمش اینکه متعلق به من
وفکر و میکنم منم که تصمیم میگیرم احیانا توش چی نوشته بشه
راستی بگم
تبصره
از نظر من
حداقل تو این وبلاگ
یه سری از حروف اضافه است
چون من رو دچار غلط میکنه
بنابراین بار دیگر من از همینجا و در این وبلاگ
اعلام میکنم
من در این وبلاگ بعضی حروف را اضافه میدانم
و هیچ تفاوتی بین عدده ای از آنها نمیدانم
مثلا ه با ح چه فرقی داره جفتشون غیر اینن که ه هستن؟
یا نه ز با ذ با ظ با ض
فقط شاید فرقشون
تو این باشه که هر کدومشون از یه جای حلق تلفظ میشن
آخ چه حرصم میگیره
دبستان یه بارم دسته گل به آب دادم اساسی
البته همش غلط املایی نبودا
خطم هم بی تاثیر نبود
در این کار بی سابقه
هر چند اونی که میخوام نشد اما
تبصرش مهم
خب بالا خره تموم شد
آخ که ازدست این غلط گیرا
دیروز که داشتم تو اتوبان میرفتم
پشت یه وانت توجهم جلب کرد ا
لبته جلب کله مناسبی نیست
بهتر بگم چشم افتاد به پشت یه وانت
یه آقا نشسته بود با دوتا بچه
تا اینجاش معمولی بود
اما ماشین ما که داشت سبقت میگرفت
دیدم
دیدم که یک خانم رانندگی میکنه
جالب تر اینکه تازه دوتا دیگه خانوم هم کنار ایشون نشسته بودن تو اتاق وانت نیسان
گمونم این نسوان فمینیست بودن کلی لذت میبردن
درسته میگن
شنیدن کی بود م مانند دیدن
اما
خب حالا من تعریف میکنم
هر چی باشه ميگن
کاچی بهتر از هیچی

| ۶ تير ۱۳۸۵ - بعد از ظهر ۲۰:۵۳ | تعداد بازديد: 41282 | كد خبر: ۴۱۶۰۸ |
روزنامه «صباح» چاپ تركيه به نقل از «رحيم مشايي» رئيس سازمان ميراث فرهنگي و گردشگري نوشت: «استفاده از حجاب در ايران آزاد است.»
به نوشته کيهان، «اليف كورپا» خبرنگار روزنامه صباح ترکيه گفت: مشايي در جواب اين سوال وي كه آيا مي توانم روسري ام را بردارم، گفته است: «بله اينجا ايران آزاد است.»
وي اضافه كرد: در ايران استفاده از حجاب بدون اجبار است و هيچ فشاري از طرف حكومت در استفاده از حجاب اعمال نمي شود. اين يك انتخاب كاملا شخصي است. اگر شما در ايران از روسري و حجاب استفاده نكنيد هيچ مقام دولتي به شما تذكري نخواهد داد. البته شايد به شما بگويند كه اين كار خلاف عرف و عادات ملي است و اگر استفاده كنيد بهتر است، ولي باز تاكيد مي كنم كه هيچ اجباري در كار نيست.
مشايي در پاسخ خبرنگار ترك مبني بر اين كه آيا بي حجابي و صرف نوشيدني هاي الكلي توسط توريست هاي ايراني در تركيه شما را ناراحت نمي كند، گفته است:
نه. اين مسائل شخصي است و اگر دوست دارند مي توانند هم مشروبات الكلي استفاده كنند و هم بي حجاب باشند و هم با مايو بگردند. در ايران بخاطر دستورات ديني استفاده از مشروبات الكلي ممنوع است. به همين علت ايراني ها مي توانند در خارج از ايران از اين نوشيدني ها استفاده كنند. اين يك ترجيح شخصي است و الگوي ما در صنعت توريسم، كشور تركيه است.
جالب اينجاست كه «كورپا» در پايان مصاحبه مي نويسد: تاكيد آقاي مشايي مبني بر اين كه اگر در محافل عمومي ايران بي حجاب باشيد كسي حق برخورد و بازداشت شما را ندارد، برايم بسيار عجيب بود.
گفتني است بنا بر شنيده ها در پي توصيه يكي از وزرا به مشايي مبني بر تكذيب اين خبر، وي گفته است: اين اخبار چندان اهميتي ندارد كه بخواهم آن را تكذيب كنم.
توضيح ميراث فرهنگي و گردشگري
در همين حال «محمدرضا مهرانديش» مدير روابط عمومي سازمان ميراث فرهنگي و گردشگري گفت: سوءتفاهماتي پس از انتشار مطلبي خلاف واقع از قول معاون رئيس جمهور و رئيس سازمان ميراث فرهنگي و گردشگري در دو سايت خبري و روزنامه داخلي به وجود آمده است. مهرانديش در ادامه توضيحات خود با تاكيد بر تكذيب فقط برخي از نكات منتشر شده از سوي روزنامه صباح اظهار داشت:مسئله حجاب براي گردشگران خارجي از آغاز به كار مديريت جديد سازمان ميراث فرهنگي و گردشگري از سؤالات مورد بحث در مصاحبه ها و ديدارهاي خارجي بوده است كه مهندس مشايي همواره براساس موضوع دولت جمهوري اسلامي ايران موضوع حجاب را براي اين خبرنگاران تبيين كرده و اظهار داشته است كه مسئله حجاب يك موضوع سياسي نيست كه با تغيير دولت ها، تغييري در رعايت آن به وجود آيد؛ بلكه حجاب ريشه در باورها و اعتقادات ديني و ارزشي مردم مسلمان ايران دارد و همچنين گردشگران خارجي با انتخاب پوشش اسلامي در داخل مرزهاي جمهوري اسلامي ايران در واقع به باورهاي ارزشي ايران اسلامي و فرهنگ و اعتقادات ايرانيان احترام گذاشته و مي گذارند.
نمیدونم از کجا بنويسم
شاید پستی که دارم مینویسم بلدترین پست كه تا این لحظه
از عمرم تایپ کردم
مکان نامعلوم زمان یادم نیست اما
نه گمونم حدود یک بعد ازظهر
قبل از این ساعت من بارها با موبایل محمد تماس گرفتم
اما جوابی نشنیدم
راستی الان بگم
استفاده از این پست برای تاپنده محفوظ استهركي
هر جوري
بخواد
استفاده
و استناد به آن كنه
معتبر نیست
آره مینوشتم
زنگ زدم محمد جواب نداد
زنگ زدم محمد بازم جواب نداد
زنگ زدم ........
زنگ زدم ........
زنگ زدم ........
زنگ زدم ........
زنگ زدم ........
اين كار ادامه داشت تا اينكه زنگ زد
سلام بابا
خوبي مامان خوبه؟
شركت چه خبر؟
يعني چي محمد قاط زده بود
بيخيال باقيش رو نمينويسم
احساس ميكنم شعورم ناديده گرفته شده
بنابراين ترجيح ميدم چيزي ننويسم
فقط مينويسم كه در اين ماجرا
محمد تورنگ رئيس مركز اطلاع رساني نیروی انتظامی تهران بزرگ
به شدت زحمت كشيد
به نحوي كه
از زماني كه در ماجرا قرار گرفت
به نوعي بخشي از موضوع شد
و كمك هاي فراواني انجام دادند ايشون
حتي
خودشون شخصا بعد از پيدا شدن محمد
به ملاقات او آمد در بيمارستان
البته به نوعي كارشون رو هم انجام دادند
با حضور در بيمارستان
اما بازهم بعيد ميدونم وظيفه چنين كاري رو داشتن
خلاصه وقت و بي وقت
راه به راه
زنگ ميزدم به ايشون
كه الان فلان شد الان بيسار شد حالا چه كنيم؟؟؟؟؟؟؟؟؟
ايشون هم با صحه صدر تحمل ميكردن
خدايش بعضي وقت ها خودم منتظر بودم يه دري وري بشنوم
خلاصه آقاي صفر خاكي هم كمك كرد خودمونيم
اما دهنش قرص قرص
شب به دستور بازپرس كشيك احتياج بود
به همين دليل مزاحمت توليد كردم براي ايشون هم
تا اون موقع تعداد كمي ميدومنستن
كه اما بعد اون كيا نمیدونستن كه نميدونستن
از جمله خواجه حافظ شيرازي
فقط ظرف چند ساعت اولين نفر همكاري بود كه زنگ زد و
شماره هايي داد كه انصافا به درد خورد
خانم يار محمدي رو ميگم
آدمي كه زياد تو حاشيه نميره
اما به موقع هم هست
خلاصه

شب بود و من، بعد از كلي دوندگي و ياري دوستان
سرانجام نتيجه مطلوب حدود 10 شب حاصل شد
پرونده داشت تحويل دايره آدم ربايي پليس آگاهي ميشد
که من زنگ زدم گوشي محمد
جواب داد
جواب داد
باورم نميشد
صحبت كردم
ولي شل و ول بود
خلاصه گوشي رو دادم خواهرش
بعدم پروند رو گذاشتيم و رفتم
اما قبلش به آقاي تورنگ گفتم كه محمد جواب داد گوشي شو
خلاصه راه افتاديم طرف خونه
بنده خدا سربازي كه پروند رو از كلانتري 107 با ما آورده بود
ساعت 2 فرداش برديمش كلانتري
رفتيم خونه، محمد رو ببريم بيمارستان
كه گفتن مادر و پدرش با پسر عموش بردنش
ما هم رفتيم بيمارستان الغدير
اونجا بستري حدود 10 نفر
نه
بيشتر اومده بودن اونجا بخاطر محمد
حدود ساعت11 هم آقاي تورنگ اومد
بیشتر بالا سر محمد بود