پيشنويس: عكسها را از منبع با كليك در اينجا ببينيد.
نميدانم خبري را كه رييس پليس امنيت پايتخت در ۱۳آبان اعلام كرده بود و روز ۱۴ آبان تيتر يك روزنامه شده بود رو به خاطر داريد؟
روز ۱۶ آبان نیز جوابیه ای از طرف مرکز اطلاع رسانی فرماندهی انتظامی تهران برای ما رسید که ۱۷ آبان آن را چاپ کردیم.
به یاد دارید سردار علیپور اعلام كرده بود:همه اراذل و اوباش بازداشتند؛ جز هفت نفر دستگير شده اند، ما هم آن را چاپ كرديم. اما، سردار عليپور جوابي داده و اهالي روزنامه اعتماد ملي را لطيفه گو ناميده است.
سردار در جوابيه ارسال شده نوشتيد:"لازم است برابر قانون مطبوعات، مطلب پيوست را در صفحه اول اولين شماره آن روزنامه به چاپ بسپاريد. خاطرنشان مي سازم كه در اين خصوص حق پيگيري قضايي را براي پليس امنيت تهران بزرگ محفوظ مي دانم."
اما احتمالا قانون مطبوعات را كامل نخوانديد كه در همين باره در آن آمده است:"پاسخها را در يكي از دو شماره اي كه پس از وصول پاسخ منتشر مي شود، درهمان صفحه و ستون، و با همان حروف كه اصل مطلب منتشر شده است، مجاني به چاپ برساند، به شرط آنكه جواب از دوبرابر اصل تجاوز نكند و متضمن توهين و افترا به كسي نباشد." (متن قانوم مطبوعات ماده۲۳)
البته جناب سردار نتوانسته به طور مستند و با منطق جوابی بدهد و تنها به توهین به من و همه همکارانم در روزنامه بسنده كردند. در بخشي از نوشته اي كه به عنوان جوابيه براي ما فرستادند، آمده است:" اما شگفتي آنجا است كه گاهي برخي از زردنويسان با نقاب اطلاع رساني و تنوير افكار در مصاحبه هاي خبري مديران نهادها و سازمان هاي مختلف شركت مي كنند و افكار و انديشه هاي ماليخوليايي خويش را به آن مديران نسبت مي دهند.
به نظر مي رسد كه اهالي روزنامه اعتماد ملي از اين قماش اند. اينان افزون بر قلب واقعيات و جعل حقايق، هذيان نيز مي گويند. نمونه اي از اين هذيان گويي در مورد سخنان اينجانب در مصاحبه روز يكشنبه است."
سردار، بر فرض هم كه حق با شما است، اما فكر نميكنيد كه به خاطر عده اي همه در را آتش ناسزاي خود ميسوزانيد؟
سردار براي ما نوشتيد كه:" به گمانم بسياري ديگر از شهروندان نيز از اين منظر به روزنامه اعتماد ملي مينگرند. آنان همچون ما ميدانند كه اهالي اعتماد ملي گاهي به خواب گران فرو ميروند و پس از بيداري دچار اوهام ميشوند و آن اوهام را، كه از نظر آنان واقعيت مينماياند، به منظور اطلاعرساني به مطبعه ميسپارند."
اما گمان نمیکنید بسياري ديگر از شهروندان نيز از منظر روزنامه اعتماد ملي به پلیس مينگرند. آنان همچون ما ميدانند كه مسولان پلیس به خواب گران فرو ميروند و پس از بيداري دچار اوهام ميشوند و آن اوهام را، كه از نظر آنان واقعيت مينماياند، به منظور اطلاعرساني به مطبعه ميسپارند؟ با ديدن عكسها خود بگوييد كه ما خوابيم يا شما كه حقيقت و مستندات را انكار ميكنيد؟ وقتي در مصاحبه خبري كه از شما پاسخ شنيدم:" ممكن است در زمان دستگيري براي از بين بردن مقاومت اين افراد مجبور به استفاده از زور باشيم اما پس از دستگيري برخورد خشن متوقف مي شود."
نميدانم ما خوابيم كه براساس تصاوير قضاوت ميكنيم يا شما كه تصاوير را انكار ميكنيد و وقتي با اين سوال روبرو شديد كه "عكسها را ديده ايد"، همچنان بر نظر خود اصرار داشتيد، و سر انجام براي فرار ار كوچه بن بست سوالات گفتيد:" ديد ما، با ديد شما متفاوت است."
نميدانم، بايد در ملاقات بعد از شما بپرسم كه مفهوم مقاومت براي شما چيست؟
شايد منظور شما از مقاومت تا زماني است كه متهم نفس ميكشد، پس هنوز خيلي از متهمان مقاومت ميكنند.
اما به نظر من و خيلي ها كه مي شناسم مقاومت تا زماني مفهوم دارد كه فرد با دستاني بسته در اختيار ماموران شما قرار بگيرد و توان حمله را نداشته باشد. بگذريم از اين كه ماموران ميتوانند متهمان دست باز را نيز كنترل كنند، چرا كه نيروي يك نفر محدود است اما ماموران شما ميتوانند با واكنش مناسب او را كنترل كنند، به ياد كودكان افتادم كه چند نفر سر يك نفر ميريختند و توان مقابله را از او ميگرفتند. البته شايد بگوييد كه متهمان خطرناك اند و صلاح نيست ماموران به آنها نزديك شوند، درست است، اما چگونه مردي تنها كه در خواب بوده، بدون سلاح ميتواند خطرناك باشد.
در برابر اين عكس باز هم حرف خود را تكرار ميكنيد؟
به هر حال بار دیگر عکسهایی انتشار یافت که صحت ادعاهای رییس پلیس امنیت پایتخت را زير سوال برد.

سردار، سوال اینجاست که گفته های شما مقام بلند پایه پلیس پایتخت را باید پذیرفت یا اين عکسها را، مردي كه مامور پليس است، آيا در برابر متهمي كه مقاومت ميكند كمربند به دست گرفته؟
دستهاي بسته و تن كبود اين مرد حكايتي جز گفته هاي شما دارد، خوشحالم كه لااقل از ضرب و شتم اين مرد تصاويري وجود دارد تا الان معلوم شود كه چه بلايي برسر او آمده است. به اين فكر ميكنم اگر اين عكسها ماجرا را به طور كامل حكايت نمي كرد، شما چه توضيحي در مورد هر يك از اين تصاوير ميداديد و يا علت آن را چه شرح ميداديد.
راستي آنكه پايش را روي صورت متهمي كه دستانش از پشت بسته شده گذاشته چه كسي است؟ از ماموران پليس كه نيست، شايد عكس مربوط به تصفيه حساب تعدادي از اراذل است، البته اين هم يك فرضيه است.
اما يك سرباز وظيفه كه بدون اجازه فرمانده اش كاري نميكند، را چه ميگوييد؟ متهمي بي رمق را ميبينم كه با تني كبود و دستاني بسته روي زمين افتاده و ميبينم كه سرباز در حال زدن لگد به متهم دستگير شده است. كاش صحنه بعد اين تصوير هم بود، شما چه ميبينيد؟
من به خاطر دارم، شما چطور سردار؟ به خاطر داريد كه در آخرين نشست مطبوعاتي از شما در مورد ضرب شتم متهمان در هنگام دستگيري از سوي ماموران پرسيده شد و شما گفتيد:"ممكن است در زمان دستگيري براي از بين بردن مقاومت اين افراد مجبور به استفاده از زور باشيم اما پس از دستگيري برخورد خشن متوقف مي شود."

اين خانه را چه بايد گفت؟ مرد خانه با سري خون آلود در حال نگريستن به زحماتي است كه در انتظار همسرش است براي جمع كردن آنها.
حرف بسيار است، اما در پايان فقط ميگويم اين شيوه اش نيست. والا من هم با پاك شدن جامعه از جرايم و اراذل و اوباش و مواد فروشان مخالف نيستم، آموخته ام بدي را با بدي پاسخ دادن انسان را عين بدي ميكند. حكمشان اعدام است بگيريد و اعدام خواهند شد اما بعد از محاكمه عادلانه؟ كدام دادگاه حكم به چنين كاري داده است؟

راستي در مورد اين كودك هراسان كه به جرم فرزند يك متهم بودن بايد در اين سن چنين چيزي را در خانه ببيند را چه ميگوييد؟
آيا فكر ميكنيد خاطره خوشي از پليس در ذهن او حك خواهد شد؟
آيا فكر ميكنيد در آينده او با ديدن پليس احساس امنيت خواهد كرد، وقتي در طرحي با اين نام امنيت را در خانه نميبيند؟
به هر حال اين وقايع رخ داده و قابل انكار نيست، اما ميتواند پس از اين در طرح امنيت اجتماعي، امنيت را از خانواده متهمان سلب نكرد.
هر دم از این باغ بري میرسد تازه تر از تازه تري ميرسد
رضا ولی زاده روزنامه نگار و مدیر سایت بازنگار، دیروز بازداشت شد، امروز تولد او بود و كادويش را يك روز زودتر به او دادند. شنيده ها حاكي از آن است هنوز مدت پذيرايي از او مشخص نيست. اما براساس برخی شنیده ها در شب اول از رضا در دادسرای میدان ارک مهمان بوده و برخی دیگر از مهمان بودن او را در بازداشتگاه خیابان شهید مطهری حکایت کرده اند. در حال حاضر باید منتظر بود تا شنبه از راه برسد. به نظر میرسد این هم یکی از تکنیکهای به کار رفته است، بعد از ظهر چهارشنبه او را بازداشت کرده اند تا احتمال آزاد بودن او در آخر هفته کاهش یابد. هنوز هم معلوم نيست تا كي مهمان خواهد بود و اتهامات رسمي او چيست. شنیدم که رضا را به خاطر انتشار خبر چهار سگ 600 میلیون تومانی از احمدی نژاد محافظت می کنند بازداشت کرده اند و البته این حدسیات است و هنوز اطلاعات دقیقی از دلیل این بازداشت وجود ندارد، در اين صورت است كه بايد به اعتقاد بعضي ها به آزادي بيان و حق دسترسي اطلاعات شك كرد. البته ميدانم كه اينها كشك و دوغ هم نيست اما مباني كار رسانه است . آري بايد سانسور كرد تا بود، خبر هاي مربوط را ميتوان اينجا دنبال كرد كه برای آزادی رضا ولی زاده راه اندازی شده است البته اينجا هم جاي خوبي است.
از طرفي آخرين خبرها حكايت از آن دارد كه رضاسلامت است و منتظر تبريك تولدش.
پس تولدت مبارك رضا
دوستي ميگفت: ما احمقيم كه با نام خود مينويسيم، اما من فكر ميكنم حماقت را در جايي ديگر بايد جست. روزنامه نگار هويت دارد و مسوليت سانسور در وجود روزنامه نگار جاي كمي دارد. فكر ميكن رضا هم قبل از انتشار خبر مثل من فكر ميكرد و هنوز هم. حرفها دارم اما به دليل نگراني هايي كه دلم را به شور مي اندازد تمامش ميكنم. نگرانم براي رضا و همه خودمان. بايد منتظر بود زمان همه چيز را مشخص ميكند و تاريح حكايت ميكند. آيندگاني هم خواهند بود و گذشته را ميبينند و قضاوت ميكنند، بايد منتظر بود، منتظرم و منتظر باشيد، از انتظار هم متنفرم.
رضا ولی زاده در بند(کافه تیتر)
رضا بدهيد به آزادي رضا لطفا!(تادانه)
رضا ولیزاده بازداشت شد(نیما اکبرپور)
رضا ولیزاده بازداشت شد(حسین نوروزی)
رضا ولی زاده دستگیر شد؟(عليرضا آستانه )
براي رضا ولي زاده(سید ابوالحسن مختاباد )
بازداشت روزنامه نگار در سالروز تولدش(علیرضا بهنام)
رضا ولیزاده، در محل کارش بازداشت شد(مریم مهتدی)
رضا ولی زاده و ماجرا چند سگ !(کاوه علی اسماعیلی)
آقاي رييسجمهور ؛ رضا وليزاده را آزاد كنيد!(نگار سلیمانی)
رضا ولی زاده مدیر سایت بازنگار بازداشت شد(بهنام قلیپور)
رضا ولی زاده را در محل كارش بازداشت كردند(میترا خلعتبری)
مدیر سایت بازنگار -رضا ولی زاده- بازداشت شد(کورش آنلاین- بابک)
رضا ولی زاده دستگیر شد و خانه وبلاگ نویسان ایرانی بدون صاحبخانه شد(محمد آقازاده)
بهتون پيشنهاد ميكنم گاهيsms هايي كه براتو ن مياد جدي بگيرين، ميل خودتون. من كه جدي ميگيرم، از اين به بعد، حتما ميپرسين چرا. اگه صبر پيشه كنيد به تفصيل خواهم گفت، اما قبل از هر نوشتني توجه شما رو جلب ميكنم به يه شعر شبه نو:
تصور كن
كه كفتر رو يقت ريده
اگه حتي تصور كردنش سخته
تو باور كن
كه كفتر رو يقم ريده
(من از مدتي قبل بر نوشته هام دقت ميكنم كه غلط نداشته باشه، اما اين ابيات رو مجبور شدم به اين شكل بنويسم تا هموني خونده بشه كه من ميخوام)
خب حالا متوجه شدين كه موضوع چي؟
من الان واقعا خوشحالم كه گاو بال نداره و الا معلوم نبود چه بلايي سرم ميومد و حتي ممكن بود دچار ضربه مغزي شوم.
راستش خود من هم باورم نمي شد كه همچين اتفاقي افتاده باشه شنبه حدود ساعت 9 شب بود كه در ميدان هفت تير سوار تاكسي شدم و وقتي گردنم رو راست كردم يه سردي ناخوشايندي رو روي اون احساس كردم. در ابتدا فكرم هرجايي رفت جر سراغ كبوتر، اول فكر كردم كه آب دهان است اما از كجا و سرانجام وقتي دست بر گردن بردم و جلوي چشم آوردم رنگش ملطفتم كرد كه چه بلايي از آسمان بر من نازل شده.
وقتي كه پي به عمل فاجعه بردم از راننده دستمالي كاغذي گرفتم و آن را روي منطقه منور شده قرار دادم.
هر كه را گفتم چه سرم آمده، شنيدم كه خوش شانسي در انتظارت است، من مگه دستم به او كبوتر نرسه كه خواست خوش شانسي را هديه ام كند. از كي تا به حال بزرگترين بدشانسي ها خوش شانسي در پي دارن، نه، انصافا خود قضاوت كنيد، من با يك متر و بيش از 80 قد، كلاهي بر سر و كوله اي بر پشت آن وقت از آسمان فرود مي آيد صاف پست يقه پيراهنم؟
كدوم شما به اين ميگين خوش شانسي، به قول قدما سالي كه نكوست از بهارش پيداست، خوش شانسي كه با بدشانسي به اين عظمت آغاز ميشود، اميدوارم عاقبتش خير باشد.
البته از طرفي هم ميتوان اين حادثه نا ميمون را به آب نطلبيده مراد است مربوط كرد چرا كه مايعات ماجرا بيش از جامداتش بود، بگذريم خلاصه همين مانده بود، كه اين هم حادث شد، در پايان اين بخش هم تكرار ميكنم مواظب گاو ها باشيد كه در جستجوي بالند. راستش رو بخواید در لحظه ای که متوجه شدم چه بر یقه پیراهنم نازل شد به کاربردهای چوب پنبه هم فکر کردم و دانستم که نمیشود اما اگه بشه چی میشه