تبليغاتX
خبرنگار دست ْچپ
این روزها نگرانم، نگران خودم که چقدر عوض شده ام و چقدر عوض میشوم. در این روزها فهمیده ام که رفتار اجتماعی من دیگر مثل قدیم نیست. نمیدانم خوب است یا بد، آینده را انتظار میکشم و بهتر بگم خودم را چشم در راهم. نمیدوم به کجا خواهم رفت، مقصد روانم را نمیشناسم...
:: لینک این مطلب نوشته شده در جمعه بیست و دوم آذر 1387ساعت 1:45 توسط شاهد حلاج نیشابوری |

تمركز در حد هويج شده، به واسطه اشتغال ذهن به موضويي كه درگير آن شده ام. چند پاراگراف نوشته بودم اما كنجكاوي در امكانات جديد بلاگفا كه مدتها بود از آن بي خبر بودم و كم تمركزي باعث شد كه كليك كنم و كليك همان و پريدن نوشته ها همان. خوب يه همچين چيزايي نوشته بودم:  در حال عبور از مرحله جديدي در زندگي هستم كه نگرانيم را افزون كرده، الان هم كه بعد ماه ها دست به كيبرد شدم كاملا اتفاقي هستش و هر چي كه داره مياد مينويسم، نميدونم همه آدما مثل من هستن يا نه، در ذهنم طوفاني از افكار جاريست،نميدونم چقدر نوشتم رو باور ميكنيد اگه بنويسم نميدونم چي ميخوام بنويسم.نامجو گمونم يه همچين چيزي ميگه كه ديوار هويج صداي خرگوش ميده، چه كسي ميداند اسم اعظم سگ را، يا شاملو در يكي از ترجمه هاش كه باصداي خودش هم موجود و به نقل از يه شاعر  سياه پوست ميگه اگه به ديوار مشت بزني گاهي ديوار ميرنبه گاهي هم نه. بگذريم كم كم برم نه نميرم ميشينم همينحا تو كافي نت و هيچ كاري نميكنم.به قول عابري از نو فرمودند به چپ چپ.............

:: لینک این مطلب نوشته شده در پنجشنبه بیست و یکم آذر 1387ساعت 11:28 توسط شاهد حلاج نیشابوری |