واقعا جای تاسف است که حتی پيشبيني هم برای جلوگیری از اعمال گروه جندالله موثر نبود و در این خبر نکات مهمی وجود دارد که ضعف نیروی انتظامی را نشان میدهد. عملکرد نیروی انتظامی در سالهای اخیر جای حرف داشته و از جمله این حرفها میتوان به تحرکات در سیستان و بلوچستان اشاره کرد. این خبر خود تکان دهنده است، يعني واقعا دانستن و ندانستن احتمال وقوع يك حادثه چندان تفاوتي ندارد و احتمالا هشداري كه 6 ساعت قبل به نيرو ها داده شده است بيشتر از نظر روحي بوده است تا تجهيزات نظامي، مثلا گفته اند احتمالا مي خواهند شما را گروگان ببرند روحيه اتان را از دست ندهيد و براي آزاديتان هر اقدامي لازم باشد انجام ميدهيم يا كه شايد حاضران در آن پاسگاه را كه به تمامي امکانات مجهز شده بودند و همه از شايستگي کامل برخوردار بودند اعلام شده بود كه كشته خواهيد شد و تنها كاري كه از دستشان برآمده اين بوده است كه وصيتنامه اشان را بنويسند و امكاناتي كه از آن صحبت شده مقدار لازم خودكار و كاغذ بوده است.
آخه من يكي سر در نميارم تجهيزات نظامي پس به چه دردي ميخورد، شما بخوانيد و قضاوت كنيد. حرف در اين مورد بسيار است كه نگفتنش بهتر است و چون در آن صورت ماجرا تف سر بالا ميشود.
جلال سياح معاون امنيتي و انتظامي استانداري سيستان و بلوچستان در گفتوگو با ايسنا درباره جزئيات گروگانگيري 16 تن از پرسنل ناجا در سراوان به دست اشرار گفت: چنين اتفاقي پيشبيني شده بود و 6 ساعت قبل به نيروها هشدار داده شده بود و پاسگاه به تمامي امکانات مجهز و تمامي افراد از شايستگي کامل برخوردار بودند؛ اما با اين حال شاهد اين حادثه بوديم. اين عمليات در نقطه صفر مرزي اتفاق افتاد و مطمئنا کساني، آن طرف مرز تسهيلاتي در اختيار گروگانگيران قرار داده بودند.
وي ادامه داد: درحال حاضر با تشکيل تيم تحقيقاتي، به دنبال کشف جزئيات بيشتري از اين حادثه هستيم؛ زيرا فرضيههاي زيادي در مورد آن وجود دارد؛ بنابراين تا تکميل تحقيقات، هيچ اظهارنظر قاطعي در مورد جزئيات حادثه نميتوان کرد.
سياح اظهار داشت: گروگانگيران ابتدا براي انجام عمليات در داخل استان، برنامهريزي کرده بودند که موفق نشدند و مجبور به انتخاب اين منطقه شدند.
وي ادامه داد: تمامي مسؤولان پاکستان در سطح ملي و منطقهاي، قول مساعد براي آزادي گروگانها دادند و تمام اقدامات و امکانات براي آزادي اين افراد بسيج شده است.
معاون امنيتي انتظامي استاندار سيستانوبلوچستان با بيان اين که درحال حاضر تمامي گروگانها سالم هستند و در منطقه «پنج گور» ايالت بلوچستان پاکستان نگهداري ميشوند، به ايسنا گفت: با فرماندار اين شهرستان تماس گرفته شده و از تمامي امکانات رسمي و غيررسمي استفاده ميشود تا در کوتاه مدت گروگانها آزاد شوند.
وي اظهار داشت: افرادي که دست به چنين اقداماتي ميزنند از سوي استکبار به ويژه آمريکا حمايت ميشوند و متاسفانه در خود کشور پاکستان، مجوز حمل سلاح دارند.
سياح با اشاره به تغيير و تحولات جديد در پاکستان تصريح کرد: دولت پاکستان تازه بر سر کار آمده و اين امر به دليل تصميم گيري جمعي نياز به زمان بيشتر دارد.
وي خاطرنشان کرد: دولت و ملت پاکستان همواره علاقهمند به ارتباط حسنه با کشور ايران بوده و هستند و اميدواريم کشور دوست و برادر پاکستان، از تمامي تلاشها و امکانات در آزاد کردن هر چه سريعتر گروگانها استفاده کند.
سياح تاكيد كرد كه هيچ باجي به گروگانگيران نميدهيم و افزود: ما برخورد قاطعي با افرادي که دست به چنين اقداماتي مي زنند انجام دادهايم و خواهيم داد و آنها مطمئن باشند که با اين اقدامشان نيز برخورد خواهد شد.
وي اظهار داشت: خوشبختانه عليرغم وقوع حوادث تاسفبار در استان سيستان و بلوچستان، با همکاري مردم و مسوولان توانستيم به طور متوسط 40 درصد معضلات امنيتي را کاهش دهيم و در دو ماهه گذشته، 15 درصد، بهبود در معضلات امنيتي داشتهايم.
در ماه جاري تقريبا ميتوان گفت تهران روزهاي بي قتلي را ميگذراند اما به اين معني نيست كه كشتن و كشته شدن متوقف شده است. حرف بر سر قصاص است كه بازار كشتن و كشته شدن را داغ كرده، يكي كشته و در انتظار قصاص است كه با اعدام فرق دارد و ديگري داغ ديده و ميخواهد داغ دار كند.
نميدانم، كشته و بايد كشته شود، داغ ديده و بايد داغي بر دل بنشاند، جاني گرفته و بايد جانش را بگيرند همه اينها عملي است اما آيا درست و انساني هم هست؟
همه اينها عملي است اما هر آنچه عملي است و قانون اجازه آنرا به ما داده بايد مرتكب شويم؟
نميدانم اين هنوز براي من روشن نيست و تناقض دارم بنابراين سكوت را همچنان مقدم ميدانم. نميدانم شايد بايد داد و بي داد كرد كه نكشيد و شايد بايد بيرحمانه رضايت نداد. به هر حال همين كه هست و نجات يك قاتل از مرگ هم ما را خوشحال ميكند، زندگي حق همه است و شايد قاتل هم حق زندگي داشته باشد، اما آنكه مرده چه ميشود؟
بهنود، محمد و داوود نوجوان اند و قرار است به اتهام قتل در سني كه سازمانهاي جهاني آن را به عنوان سن كودكي ميشناسند به دار آويخته شوند در اينترنت جستجو كنيد، ميابيد. همچنين ميتوانيد به آرشيو روزنا بروید و نوشته های ماه جاری میترا را در این مورد بخوانید . به هر حال من هنوز موضعی ندارم و نمیدانم در شرایط مشابه اولیادم مقتول یا خانواده قاتل چه خواهم کرد و امیدوارم هرگز تجربه نکنم، پس فعلا ساکتم تا خود بدانم چه باید کنم.
كم كم نفس كشيدن هم ممنوع ميشود
پارسال بود كه كافه تير را تعطيل كردند و كمي بعد مدتي كافه ها محدود شد، مدتها است كافه نشيني تعطيل شده با كافه هايي كه جايشان سوپر ماركت ميبينيم يا درهاي قفل خورده اي كه پلمپ شده اند، تيتر و كوپه را كه ميشناختيد و كافه هشت ونيم كافه نشينها بايد حالش را بهتر از من بدانند.
و حالا نوبت وبلاگها است كه طعم تعطيلي را بار ديگر بچشند. بار ديگر بازنگار تعطيل شد تا وبلاگ نويسها از هم بي خبر بمانند. ميگويند رضا ولي زاده هم هنوز دليل اين مرحله از فيلتر را نميداند.
و ما تنها تماشاچي هستيم. البته انگار همه سرورها چنين نكرده اند چون دوستي ميگفت بي فيلتر شكن ميبيند هنوز بازنگار را.
من زلزله چین را محکوم میکنم، آخه چرا بايد چنين اتفاقي بيفته كه اين همه آدم در ينگه اي از دنيا بميرند. البته حکمتش را نباید نادیده انگاشت. به هر حال از اینها که بگذریم همین زلزله بود که باعث شد کار من حدود ۳ ساعت بیشتر طول بکش، ۵ دقیقه به ساعت هفت شب مونده بود که من صفحه حوادث رو بستم باخبری در اون تعداد کشته ها رو ۵ نفرذ اعلام كرده بود، البته خبر حدود ساعت ۵ تنظيم شده بود. وقتي صفحه تمام شد براي بار اول متوجه شدم كه آمار بالا رفته و فقط در يك شهر بيش از هفت هزار كشته داشته. بنابراين دست به كار شدم و با كمك دوستي در روزنامه خبري ترجمه كردم و ترجمه كردن و نوشتن و جابجا كردن خبرها و تمام شدن كار همان. نشون به اون نشون كه شروع اين كارا همان و تمامش در دقايقي پس از ساعت ۹ شب همان و اينگونه بود كه دو ساعت ديرتر به برنامه ها رسيدن همان. در پايان بار ديگر محكوم ميكنم همه زلزله هاي تاريخ به خصوص اين يكي را. اين هم خبري كه پايان كارم بود:
پیشنوشت: وقتی آنجا بودم تنی چند ازساکنان برج شماره سه را دیدم و مرد جوانی خواست که نام نبرم از برجها، اما مگر میشد، نگرانیش از بابت ملک بود و قیمت، واقعا چرا زندگی باید بر مردم تنگ آید که با همه شرایط نا مساعد تن به چنین مسکنی دهند، جایی که آینده خوشی دارد چرا باید با یک قتل که در هر جایی ممکن است اتفاق بیفتد بد نام شود و قیمتش کاهش یابد؟ و از این دست سوال بسیار است.
قتل زن 24 ساله همراه نوزادش در برجهاي شفق كه در شهرك صدف واقع شده در يكي از شمال شرقيترين نقاط پايتخت رخ داد. به گفته نگهبان برج شماره 3 اين مجموعه برجها كه قتلي در طبقه دوم آن اتفاق افتاده؛ اين ساختمان 40 واحدي 32 ساكن دارد كه برخي از آنها به طور دائم در آن اقامت ندارند. در حال حاضر مسير آسفالتي براي دسترسي به اين مجموعه وجود ندارد و رفت و آمدها از در پاركينگ انجام ميشود، چون در ورودي كه براي هر يك از برجها در نظر گرفته شده است، چندين متر با زمين فاصله دارد كه در آينده قابل استفاده خواهد شد. هنوز كارگراني در واحدهاي خالي اين ساختمان رفت و آمد دارند كه اين خود باعث بالا رفتن ضريب خطر ميشود.
همچنين در اطراف اين برجها كه در منطقهاي خوش آب و هوا از تهران واقع شده برجهاي ديگري در حال ساخت وجود دارد. به هر حال وقوع اين ماجرا و در نظر گرفتن اينكه ممكن است چنين ماجرايي با ويژگيهاي محيطي اين مكان بار ديگر تكرار شود، اهالي برج شماره 3 شفق را بر آن داشته تا شبي را براي صحبت در خصوص امنيت محل سكونتشان در نظر بگيرند تا ديگر شاهد ارتكاب جرمي در نزديكي خود نباشند، چرا كه در وقوع اين حادثه شايد اگر فردي از همسايهها به آنچه كه شنيده بود اهميت ميداد يا نگهبان رفت و آمدها را به طور دقيقتري كنترل ميكرد در حال حاضر سرنخهاي بيشتري براي شناسايي قاتل يا قاتلان وجود داشت.
تحقيقات جنايي براي كشف راز قتل مادر 24 ساله و نوزاد 4 ماههاش كه چهارشنبه گذشته به قتل رسيدهاند، با دستگيري يك مظنون ادامه دارد. احمد درخشنده رئيس مركز اطلاعرساني پليس تهران بزرگ با اعلام اينكه بازجويي از اين مظنون در اداره آگاهي تهران در حال انجام است، گفت: در آينده نزديك نتيجه اين مرحله از تحقيقات مشخص خواهد شد.
اين در حالي است كه در اولين ساعات شامگاه 21 فروردينماه سال جاري پرده از اين قتلها برداشته شد و بازپرس حسين اصغرزاده همراه متخصصان پزشكي قانوني، ماموران دايره دهم و تشخيص هويت پليس آگاهي تهران در قتلگاه كه اتاقخوابي در يكي از واحدهاي جنوبي مجتمع مسكوني شفق بود، حضور يافتند.
در آغاز تحقيقات، بازپرس كشيك قتل تهران دستور بررسي صحنه جرم، ثبت آثار و مدارك به جاي مانده از مجرم يا مجرمان را صادر كرد و گروهي از ماموران دايره دهم و تشخيص هويت پليس آگاهي مسووليت كار را به عهده گرفتند. كارشناسان پزشكي قانوني نيز مشغول معاينه اجساد شدند. پس از آن، بازجويي از همسايهها آغاز شد و معلوم شد هيچ يك از ساكنان برج 40 واحدي شفق 3 كه در آن روز حضور داشتهاند به مورد مشكوكي برنخوردهاند و فرد ناآشنايي را در آنجا نديدهاند. تنها يكي از ساكنان طبقه ششم در اين باره گفت: بين ساعت 2 و 3 بعدازظهر متوجه فريادهاي يك زن و نوزادش شدم. وقتي از روي كنجكاوي در آپارتمان را باز كردم، متوجه صداي فرياد مردي شدم. در آن هنگام با اين تصور كه زن و شوهري در طبقات بالا با هم اختلاف پيدا كردهاند به داخل آپارتمان رفتم و اين اتفاق چند بار تكرار شد. پس از آن نيز خوابيدم و ديگر سر و صدايي نشنيدم تا اينكه حدود ساعت 8 شب با شنيدن صداي فرياد و شيون به طبقه سوم رفتيم و پي بردم كه چه اتفاقي براي اين مادر و فرزند افتاده است.
با اظهارات همسايهاي كه چند طبقه بالاتر از قتلگاهمادر و نوزاد صداي آنها را شنيده بود بازپرس، بازجويي از ساكنان طبقه سوم را كه قتل در آنجا اتفاق افتاده بود آغاز كرد اما هيچيك از همسايهها از جمله همسايه روبهرويي و همسايه كناري واحد دوم كه اجساد در اتاق خواب آن كشف شده بودند صدايي نشنيده بودند و گفتههاي همسايه خود را تاييد نكردند.
در ادامه همسر مقتول مورد بازجويي قرار گرفت و گفت: همسر 24 سالهام نجمه و پسر چهار ماههام <ياسر> نام داشت،وقتي به خانه آمدم پي بردم آنها كشته شدهاند. وي همچنين در ادامه گفت: امروز قرار بود يك ميهمانيهم داشته باشيم. من حدود ساعت دو بعدازظهر بود كه با خانه تماس گرفتم اما كسي گوشي را بر نداشت. سپس به تلفن همراه همسرم زنگ زدم اما باز هم پاسخي نشنيدم و با اين تصور كه همسر و فرزندم خواب هستند به كار خود مشغول شدم.
با اين اظهارات مرد داغديده، بازپرس به ادامه تحقيقات جنايي پرداخت و به اتاق خوابي كه پيكر غرق در خون مادر و نوزاد روي آن افتاده بود بازگشت. كارشناسان پزشكي قانوني پس از انجام معاينات مختلف اعلام كردند وجود 16 ضربه چاقو روي پا، سينه، گردن و پشت زن و وجود 5 جراحت نسبتا عميق روي بدن نوزاد به وضوح ديده ميشود كه به احتمال زياد علت مرگ نيز همين ضربهها بوده است اما اعلام نظر قطعي در مورد علت اصلي مرگ را به بعد از كالبدشكافي و معاينات دقيقتر موكول كردند.
در ادامه تنها نگهبان ساختمان كه محمد نام دارد در پاسخ به سوالات بازپرس اصغرزاده گفت: تقريبا تمام روز را در موتورخانه بودم و به دليل سر و صداي بسيار زياد آنجا صداي ديگري را نميشنيدم اما در مدتي هم كه در راهرو بودم و براي انجام كارهاي ديگر بيرون از موتورخانه به سر ميبردم متوجه صدا و يا رفت و آمد مشكوك و غيرعادي نشدم. اين در حالي بود كه ماموران دايره دهم پليس آگاهي تهران نيز در بررسي آپارتماني كه قتل در آن اتفاق افتاده بود، شكستگي يا شواهدي كه نشان دهد قاتل يا قاتلان به زور وارد اين واحد مسكوني شده باشند به دست نياوردند.
در پايان تحقيقات از محل كشف اجساد كه قتلها در آن رخ داده بود، بازپرس حسين اصغرزاده دستور انتقال اجساد به پزشكي قانوني را صادر كرد و سرانجام حدود ساعت 4 بامداد پنجشنبه دستور پلمب واحد واقع در طبقه سوم برج شماره 3 شفق را صادر كرد تا در صورت لزوم به بررسي دوباره صحنه قتل و تختخواب غرق در خوني كه مادر و فرزندش روي آن افتاده بودند اين امكان فراهم باشد. در عين حال ماموران تشخيص هويت نيز علاوه بر انگشتنگاري و نمونهبرداري از اين آپارتمان همزمان با تحقيقات از مراحل مختلف فيلم و عكسهايي نيز تهيه كردهاند تا در صورت نياز به عنوان مدارك مستند از آنها استفاده شود.
طبق آخرین اخبار که من در سفر اخیرم به سیستان و بلوچستان شنید شایعه شده است که عبدالمالک
ریگی و کاظم شفیعی با هم رابطه دارند. این شایعات تا حدی وسعت یافته که برخی از افراد بومی میانه رو که از عبدالمالک به عنوان قهرمان نام میبرند به من گفتند کاظم شفیعی در واقع همان عبدالمالک ریگی است که با شیوه ای جدید دست به خراب کاری میزند. البته باید بگم که من هنوز این رو از هیچ منبع موثقی نشنیدم و تنها استنادم به حرف برخی از بومیان منطقه است. در ادامه باید بگم که این سفر یک سفر تفریحی بوده و وقت نداشتم در مورد صحت موضوع پرس و جو کنم، این در حالی که افرادی ک این رو میگفتن استناد میکیردن به شباهت بین تصویر این دو و میگفتن با کم گیریم عبدالمالک تبدیل به کاظم میشه. من که فعلا نظری ندارم و باید تحقیق کنم، فعلا این رو داشته باشید تا ببینیم بعد چه میشه.
البته اين موضوع وقتي قابل باور ميشه که بدونیم شفيعي، در بلوچستان به دنيا اومده و بعد به اصفهان مهاجرت کرده..... و ممکنه براي اين که رعب و وحشت ايجاد نشه روی اين قضيه مانور داده نشده، قبل از این شفیعی به عنوان یکی از اعضای یک طایفه بزرگی معروف به نامجو در مرودشت فارس معرفی شده بود که با تغییر فامیل خود به شفیعی از قوم خود جدا شده و اقدامات مجرمانه اش را از شهر شیراز آغاز کرد.
پینوشت:این دروغی بود برای ۱۳
امروز در اداره آگاهي تهران خبر دادند كه مردي يزدي به قتل چهار پسر 12 تا 14 سال در شهرستان تفت يزد اعتراف كرده . در نگاه اول اين خبر نيز مانند بسياري از خبرهاي ديگر بود كه شنيده بودم، اما نه اين خبر فرق داشت. متهم را از يزد آورده بودند تهران كه از او اعتراف بگيرند. البته درست است كه بازجويي فني با بازجويي فني فرق نميكند اما متهم كه اين حرفها سرش نميشود.
شنيدن ماجراي اين جاني من را به ياد بيجه انداخنت كه جان كودكان پاكدشتي را تا نيمه اول سال 83 تهديد ميكرد. قديمي تر ها هم گفتند كه به ياد اصغر قاتل افتاده اند، در روزنامه دوستي گفت: اين بيجه رابع است.
از اعدام بيجه در آخرين روزهاي اسفند 83 هنوز سه سال نگذشته است كه نسخه چهارمش نيز به بازار آمد كپي سوم بيجه كه همين يكماه پيش بود به اعدام محكوم شد.
و بودند دراين مدت جانياني كه تجاوز كردند و نكشتند،اكنون قاسم را به ياد دارم كه به رتيل مشهورش كردند.
اينها از كجا ميآيند؟ چندي بعد بيجه يزدي نيز اعدام خواهد شد ، اما تضمينش چيست كه متجاوز قاتل نداشته باشيم؟
امنيت اخلاقي در روزها جاري و از اوايل سال جديد مبحثي است كه ذهن فرماندهان پليس را مشغول كرده است. تا جايي كه در سال ۸۶ چند مرحله اقدام پليسي با مضامين مختلف تحت عنوان طرح امنيت اخلاقي انجام شده است و در اين بين به مبارزه با بدحجابي ميتوان به عنوان اولين و مهمترين بخش اين مجموعه اقدامات اشاره كرد. اين حرفها حدود شش ماه است كه در كشور و به طور خاص در پايتخت ريشه دوانده اما در روزهاي اخير اهميت اين موضوع به جايي رسيده است كه نام پليس مبارزه با مفاسد اجتماعي به پليس امنيت اخلاقي تغيير يافته است. اين اقدام حتي بدون اعلام صورت گرفت و من نيز اين موضوع را در خبرهاي اخير كه در خبرگزاريها به روز ميشود ديدم. اما اين جاي سوال است كه واقعا امنيت اخلاقي در جامعه به اين حد تنزل يافته است كه ضرورت دارد پليسي با اين نام وقوع جرايمي را كه در اين دسته قرار ميگيرد را مورد پيگرد قرار دهد؟ و اين در حالي است كه در مورد اينكه ارتكاب برخي از اين افعال كه در حال حاضر با اين جديت به عنوان جرم تحت پيگرد قرار ميگيرد، واقعا جرم هستند يا نه، حرف و حديث هاي زيادي وجود دارد. مثلا پسري ابروي خود را برداشته باشد، درست است كه اين در عرف جامعه ما مورد قبول نيست اما، تا كنون جرمي با اين عنوان وجود نداشته است و يا من به ياد ندارم كه پسران راه خاطر موي سرشان بازداشت كنند. راستش اين كار من را ياد مدرسه، آن هم در دوران راهنماي و ابتدايي انداخت كه ناظم با ابزار نمره انظباط مجبورمان ميكرد موي سر را كوتاه كنيم يا اينكه اين لباس را بپوشيم و آن لباس را نپوشم. به هر حال اين نكته توجهم را جلب كرد و لازم دانستم چند سطر درباره اش بنويسم. در پايان مينويسم، پليس وظايفي دارد كه بايد انجام دهد. ناظمي هم وظيفه پليس است، اما تا كجا؟
پليس امنيت اخلاقي؟
رئيس پليس امنيت اخلاقي ناجا (در گفتگو با فارس)تشريح كرد
جزئيات شناسايي و دستگيري باند قاچاق دختران خارجي در ايران
رييس پليس امنيت اخلاقي ناجا(در گفتگو با ايسنا) اعلام كرد:
اين شبكه طي دو عمليات با دستگيري سه سركرده متلاشي شد
پينوشت:البته در روزهاي گذشته بگرديد، اخبار مشابهي خواهيد ديد.
همین الان خبر آتش سوزی رو نوشتیم. من و پناه فرهاد بهمن از روزنامه در محل بودیم، مطب رو در روزنامه بخونید و این هم تعدادی از عکسهای من:

دود آتش در بسیاری از نقاط تهران قابل مشاهده بود

وسعت انبار بیش از ۱۰ هزار متر اعلام شد

سردار رداران از دادن اطلاعات خود داری کرد و گفت: "به جدت نمی دونم"

مالکان اجناس نیز در عملیات اطفای حریق کمک کردند

ماموران ۱۱ ایستگاه در محل حاضرو ۵ ایسگاه در آماده باش بودند

در این حریق خانه های اطراف نیز دچار خسارت شدند

در این انبار بیش از ۶ میلیارد لوارم خانگی وجود داشت
پینوشت۱: انبار تا خرخره پر بود و همین باعث سختی کار میشد
پینوشت۲: این انبار که دارای ساختمانی قدیمی بود در کنار چند مجتمع مسکونی بود و همین اهمیت موضوع را چند برابر میکرد.سوال این است که وجود چنین انباری در کنار منطقه مسکونی عاقلانه است؟
پينوكيو را شايد همه ما ميشناسيم، اما پي، نو، كيو را كي ميشناسه يا حتي ويليام بليك رو من تا قبل ار ديدن تاتر دايره پينوكيو كه در سالن قشقايي تاتر شهر در حال اجراست پي، نو، كيو رو نميشناختم. پیش از این تا نام پینوکیو را میشنیدم به یاد گربه نره، روباه مکار ، جینا و معده نهنگ میافتادم، اصلا پینوکیو با دیو آتش خوار بود که برام معنی پیدا میکرد.
اما با دیدن پی، نو، کیو پِی بردم که میتوان با دایره هم پینوکو داشت راستی این پینوکو پدر ژپتو هم دارد، ژپتو گویا اوست که پینوکیو را معنی میدهد. بگذریم فقط این را میگویم که ما هم دايره هاي خودمون رو داريم و در مسير زندگي افرادي رو ميبينميم كه از اونها تاثير ميگيريم. يعني تو تو عمرت دورغ نگفتي؟ کارتو بکن.
راستي اَرِه بدم خدمت تون ؟
بالاخره وقتی شروع به حرف زدن کنی اَرِه لازمت میشود.
میگی نه پی، نو، کیو رو ببین.
و سر انجام به نظر من این مهم که: من پی نو کی ،خرپ خرپ خرپ
یو هس تم.، خر پ خر پ خرپ
پی، نو، کیو یه آدم چوبی خرپ خرپ خرپ
........من هستم....، خرپ خرپ خرپ
راستی عکسها را هم از اینجا ببیندُ، من که لذت بردم
این هم وبلاگ این کاره
راستی تو اینترنت سرچ هم بزنید کلی صفحه کاملا مربوط در این مورد پیدا میشه
چشمها را بستند
کافه تیتر پلمپ شد
کافه تیتر رفت تا به خاطرات بپیوندد
اما ما چه کنیم؟
پیشنویس: عکس هم داره اما به دلیل مشکلات فنی، کمبود وقت و یه سری دیگه چیزها نتونستم به روز کنم. موکول به شب یا نهایت فردا صبح
دیشب و بامداد امروز بیش از ۱۲ پمپ بنزین در آتش سوختند. من در چند متری پمپ بنزین تقاتع خیابان دماوند و خیابان فرخی بودم اما نمیگم کجا. حرارت آتش پمپ بنزین را روی صورتم احساس میکردم. و ماجرای در گیری را از نزدیک میدیدم . زمانی که من رسیدم پمپ را آتش زده بودند و معدود مامورانی که در خیابان فرخی بودند در برابر جمعیت چند صد یا شاید هزار نفری جوانان ۲۰ تا ۳۰ ساله ای که در خیابان دماوند حضور داشتند کاری از دستشان بر نمی آمد. تازه معترضين به سهميه بندي بنزين تنها خودرو آتشنشاني را كه براي مهار آتش افروخته شده اشان آمده بود آتش زده بودند، به غير از اينها موتورسيكلت مشتعلي نيز در خط ويژه اتوبوسها جلب توجه ميكرد و به گفته حضار متعلق به ماموري بود كه معترضين از خجالت او هم خارج شده بودند. قرار بود شما به جاي اين مطلب الان مطلبي در مورد تاتر پينوكيو رو بخونيد البته اون رو هم خواهم نوشت و بايد بگم: در شرايطي شما الان ميتونستين شاهد اون مطلب فرهنگي باشيد كه اين خبر فوري رخ نميداد. اين اتفاق به حدي از اهميت برخوردار كه نه تنها نيروي انتظامي در آماده باش به سر ميبره بلكه ارتش هم به گفته برخي در بسیاری از نقاط کشور درآماده باش .
كجا بودم؟ آره ميگفتم اين اتفاق كه معترضين به ماموران كم تعداد داخل كوچه حمله كنند چندين بار تكرار شد اما مدت زيادي طول نكشيد كه چند ماشين يگان ويژه به محل رسيد و اين موقع بود كه ورق به طور نسبي برگشت و جاي ماموران دولتي و معترضين عوض شد. با اين حال ماموران جرات نكردن كه به طور كامل معترضين را مورد حمله قرار بدهند. تا حدي درگيري شديد شد كه ماموران هم مجبور به سنگ پراني شدند به جاي استفاده از لوازم خود. يكي نيست به خرابكارها و آتش افروزان پمپها بگه آخه آدماي عاقل بر فرض هم كه آتش زدن پمپها مانع از ادامه سهميه بندي شد، آخه نبايد پمپي باقي مونده باشه كه بتونين با اون باك رو پر كنيد؟
بعد از دقايقي كه كنترل نسبی اوضاع بدست ماموران افتاد ماموران موتورسوار يگان ويژه از راه رسيدند و با يورش به داخل جمعيت افراد حاضر در جبهه مقابل را مجبور به عقب نشيني كردند. اما معترضين هم كم كاري نكردند و در مسير عقب نشيني از خجالت دو بانك و يك دستگاه و سازمان كل راه و ترابري استان تهران در اومدن، حالا بماند كه جلوي پمپ بنزين يه وانت چپ كردن و در مسير هم چند خودرو سواري آتش زدن.
يكي ميگفت شنيده كه ميگن يكي گفته افرادي كه بانكها را آتش زدن از آمريكا دلار گرفتن و در اين هنگام بود كه به ذهنم خطور كرد كه اونايي كه من ديدم به قيافشون نميخورد حتي تو عمرشون دلار ديده باشن.
در تمام مدت نيز حضور لباس شخصي ها مشهود بود و حتي شعارهاشون.خلاصه نشون به اون نشون كه در تهران بسياري از اماكن دولتي تخريب و اموالش به سرقت رفت با آماري كه من از ماجرا دارم به جرات ميگم كه خسارات بالاتر از ميليارد بوده. من مجبور شدم تا ساعت 5 صبح را در كوچه ها سر كنم و بعد هم وقتي رسيدم خونه بعد از يه حمام مجبور شدم برم به پمپ ديگري كه گفته ميشد تلفات جاني داشته.
تجارب خوبي در اين حضور نا محسوس در چند قدمي پليس نسيبم شد و فكر ميكن به از دست دادن فيلم امريكن پاي دو كه در برنامه داشتم مي ارزيد.
پينوشت:فکر میکردم بهتر از این بشه، اما فرایند به وجود آمده انرژي برام نذاشته راستي يادم رفت بگم در مسيري كه من بودم تيراندازي هوايي شد و در جاهي ديگه هم همين طور و حتي گفته ميشه ماجراها آتشي كه از سهميه بندي بنزين در تهران به پا شد چند كشته هم داشته كه هنوز منبع رسمي در اين مورد چيزي نگفته و اينكه شليك مستقيم به طرف مردم انجام شده و مرگ به بار آورده.

دقایقی بعد زن مصدوم از محل حادثه گویا به بیمارستان انتقال یافت.
كسي باورش ميشود كه پليس اين بلا را سر يك زن آورده باشد؟
نميدانم اين طرح نيروي انتظامي پايتخت براي افزايش امنيت اجتماعي است يا كاهش امنيت .
زنان و دختران هر لحظه بايد منتظر باشند تا ماموران زن مانند بختك بر آنها ظاهر شوند و پس از آن است كه سلامت ماندن با كرام الكاتبين است. البته نا گفته نماند، زمزمه هايي وجود دارد كه ضرب و شتم اين زن از سوي ماموران پليس زن را تكذيب مي كند. البته اين شنيده ها را هنوز هيچ منبع رسميي تاييد نكرده است و تنها افرادي كه به نوعي با افسران ارشد نيروي انتظامي ارتباط دارند آن را نقل ميكنند. در اين بين من شخصا سعي كردم از منبع موثقي به نام سرهنگ احمدي اطلاعات دقيق تري بگيرم. اما دريغ از يك پاسخ روشن به سه خط موبايلي كه در اختيار ايشان است. هر بار كه زنگ زدم تا با جناب سرهنگ مهدي احمدي كه سمت رييس مركز اطلاع رساني ناجا و نيروي انتظامي بزرگ را عهده دار است صحبت كنم شخص ديگري تلفن ايشان را جواب داد و يا تلفن مشترك مورد نظر خاموش بود.
از اول ارديبهشت بود كه اقدامات پليس در جهت افرايش امنيت اجتماعي آغار شد، در اولين مرحله نيز زنان بد حجاب هدف قرار گرفتند، البته احمد رضا رادان رییس پلیس پایتخت در اولين نشست خبري خود در سال 86، حدودا 15 روز قبل از اجراي اين طرح را اعلام كرده بود كه با چه مظاهري برخورد ميشود .
پس از طرح مبارزه با بد حجابي طرح جمع آوري ارازا و اوباش شروع شد كه اين طرح نيز در روزهاي اول خود حرف و حديث هاي فراواني را همراه داشت چون ماموران پليس شبانه به خانه افرادي كه قرار بود دستگير شوند وارد ميشدند و آنها را با لباس خواب به كوچه مي آوردند و پس از يك گوش مالي حسابي، بعضي از آنها را مجبور ميكردند آفتابه به دهان بگيرند.
اين در حالي بود كه سردار محمودي كه يكي از مقامات بلند پايه پليس تهران است در محل حضور داشت و ماموران پليس نقاب به صورت داشته اند.
و اين عكس آخرين اقدام پليس پايتخت را به تصوير ميكشد .
آقاي احمدي اطلاع رساني كنيد.
![]()
![]()
.jpg)
است خب حالا الان سلام، تاریخ آخرین باری که وبلاگم رو به روز کردم نگاه کردم دیدم چند روز مونده که یک ماه شود از آخرین پستم
خب به هر حال من باز اومدم
آره خب خیلی وقت که نیومدم براي نوشتن
البته چند بار نوشتم خطوطی اما بنا به ادله شخصی از ادامه موضوع و به روز کردن خوداری ورزيدم، اما این روزها که ننوشتم سوژه داشتم برای هر روزاش، اگه میخواستم بنویسم
خب راستش مینوشتم اما چون به دلم نمینشست آپ میکردم
شما سر که در نمیارین خودمم که باهاش نباشم پس فایدش چی؟
بنابراین این مدت به قول کسی اینجورکی شد که زنده نبودم درعالم مجاز
خب اما الان دوباره زنده وبار دیگر دست بر کیبرد دارم تا بنویسم این تصویر که میبینید من بستم


اما صفحه ای که روی کیوسک رفت این بود
خب این دو تیتر بنا به مصالح روزنامه و به تشخیص کسری نوری عوض شده
شاید در خشت خام چیزی رویت شده که این تغییرات حاصل اش است
این روزا چه ها شده و چه نشده؟ کلی شده اما نشده ها رو ازش بیخبرم
اما شاید یکی از مهمترین اتفاقات اون اتفاق اسمش رو نبر در حوزه خصوصی فردی بوده و این ماجرا هر از چندی نقل مجالس غیبت است
و اين شاید از مسایلی که مبهم بودنش بهتر
پینوشت: این پست رو قصد داشتم همون روز اول به روز کنم اما از اونجا که قصد داشتم صفحه پی دی اف رو هم از سایت بذارم اما نشد به همین دلیل این وقفه حاصل شد من که دیگه به این روزنا دل نمیبندم شما هم نبندید نقطه است
هر دم از این باغ بر ما میرسد نگفتم چند وقت پیش که این قصه سر دراز دارد حالا باقیش مونده
در این راستا روزنامه نوپای روزگار مجبور به خود توقیفی شد
این ماجرا از اونجا آغاز شد که روزگاریا منع شدن از چند کار و این را به فال شر گرفتند و خود در بستند و رفتند
در این شرایط بی روزنامه ای.
ایران هم که بنا به دلایل نامعلومی حتی با رفع توقیف هم همچنان توقیف
گفته بودم خبرهای خوشی به مشام نمیرسد در پس مطبوعات نگفته بودم
خب حالا که دارم میگم
د ِ گفتم
باور نداری خب این ببین:
امروز خبری بود بس فجیع
کودک آزاری
بار دیگر
طفلی نوپا كه میگویند 5 سال دارد ترکه و داغ ناپدری مهربان را بر بدن حس کرد
ترکه و داغ نا پدری مهربان را بر تن خود دید البته این فعل معکوس بود
خب جرییات متنی و تصویری در روزنامه هست نخواستین برین روزنا
آنلاین ببینین
ناپدري، كودك 5 ساله را فلج كرد
راستی روزناییان ما در مورد خود توقیفی روزگار کاملتر نوشتند :
انتشار روزنامه روزگار متوقف شد
این هم جای خالی دوستان از گذشته تا به حال
اگر توانستید پرش کنید
یکی از دوستام اومد کامنتی داد که صحت موضوع پست ماقبل من رو زیر سوال برد خودمم به شک افتادم که واقعا اگر این اتفاق در حال حادث شدن بود رسانه ملی ممکنه واقعا کاری نکنه اما رسانه های برون مرزی سکوت میکردند؟ و قلم بدستان نیز هم .
باید بررسی میکردم بعد اقدامات لازم رو انجام دادم و در حال حاضر تلاش برای بدست آوردن اطلاعات جدید درباره موضوع برای تایید یا رد آن همچنان ادامه دارد، با این حال من اقدام به تصحیح متن قبل میکنم.
خب باید اعتراف کنم به کاری که سم در حرفه ام و به جرات میتونم بگم شوکران را با این کارم نوشیدم![]()
بدون تحقیق به اطلاعاتی که همین جوری هُلُپی از آسمون اومد اعتماد کردم
خب الان پرسیدم که چی به چی و دانستم که بابا ای عکسا همون طور که چندتا از دوستا اشاره کردن کار آدم و کامپیوتر
خب من از داوود پنهانی که تو روزنامه همکارم و این موضوع در حوزه کاری ایشون و اطلاعات نسبتا جامعی در خصوص ماجرا داره پرسیدم گفت: این موضوع مدتی قبل حتی سوژه گزارشی در شرق خدا بیامرز بوده
میگفت سد با پاسارگاد کیلومترها فاصله داره اما با آبگیری سد زمین مرطوب میشه
و به پِی بنای پاسارگاد صدمه وارد میشه به همین دلیل موضوع مهم
در اینجا این عمل رو به شدت محکوم میکنم و اعلام میکنم که درسته شدت تهدیدات نسبت به پاسارگاد به شدت این تصاویر نیست اما
خب به همین دلیل من لینک تصویری بالا رو حذف نمی کنم
آبگيري سد سيوند 8 هزار درخت را نابود ميكند
ميراث خبر: مديركل دفتر جنگلهاي خارج از شمال مدعي شد كه در آبگيري سد سيوند مانند سد كارون3، بسياري از درختان از بين ميروند. كارشناسان دفتر جنگلهاي خارج از شمال مدعي هستند كه ساخت و آبگيري سد سيوند در شيراز باعث نابودي هشت هزار اصله درخت ميشود. مديركل دفتر جنگلهاي خارج از شمال سازمان جنگلها، مراتع و آبخيزداري كشور گفت: <متاسفانه با وجود اينكه طبق ماده 71 برنامه چهارم توسعه كه قبلا در قالب ماده 105 و 105 برنامه سوم توسعه عنوان ميشد، در تمام پروژههاي عمراني كشور بايد در مرحله امكانسنجي، مطالعات زيستمحيطي انجام شود و مجريان طرحها و پروژههاي عمراني و ملي بزرگ كشور ملزم به رعايت نتايج مطالعات زيستمحيطي و اكولوژيكي هستند ولي متاسفانه تقريبا در هيچ يك از پروژههاي كشور اينگونه مطالعات صورت نميگيرد. دكتر پيمان يوسفيآذري با اشاره به سد كارون3 افزود: <در آبگيري سد سيوند نيز مانند سد كارون3 شاهد نابودي هزاران درخت هستيم و متاسفانه هرگونه هشداري در اين خصوص زير هجوم توسعه از بين ميرود.>
او با طرح اين پرسش كه چه كسي پاسخگوي مرگ هشت هزار اصله درخت و تخريب محيط زيست است، افزود: <ما نميتوانيم بنيانهاي توسعه كشور را نابود كنيم؛ چرا كه كشاورزي به عنوان زيربنايي براي تمدنها بر منابع طبيعي بنا شده و در صورت تخريب منابع طبيعي، خاك و در نتيجه كشاورزي نيز از بين خواهد رفت. يوسفيآذري خاطرنشان كرد: <تخريب منابع طبيعي، جنگلها، مراتع و پوشش گياهي مصادف با از بين رفتن آب و كمبود بارندگي است كه به شدت در سالهاي اخير با كاهش آن مواجه هستيم كه البته همه اينها نتايج و اثرات تخريب محيط زيست است.> وي با تاكيد بر توجه به توسعه پايدار در مقابل توسعه صنعتي در كشور گفت: <توسعه پايدار توسعهاي است كه در آن ملاحظات زيستمحيطي، اكولوژيكي، منابع طبيعي و ملاحظاتي كه در رابطه با حفظ پوشش گياهي است رعايت شود كه بارزترين آن رعايت اينگونه ملاحظات در ساخت سدهاي كشور است.> مديركل دفتر جنگلهاي خارج از شمال افزود: <ما از وزارت نيرو دعوت ميكنيم تا در ساخت سدها تمامي خسارات وارده بر پوشش گياهي، جنگلي و مرتعي را كه به زير آب ميروند، محاسبه كنند و جبران خسارت وارده به منابع طبيعي قانونمند شود.
پينوشت:خب من در پایان بار دیگر ابراز میدارم که نادم هستم
رو نوشت : این مطلبی که این زیر ميخونید ویرگول خب بخونید . برای دونستن خوبه اما من به چه دلیل این رو به روز کردم روی وبلاگم . شاید به من و خیلی از شما ها ربطی نداره، اما بدانید تیتر بالا مال خود مطلب .
و فقط این رو نوشت مطلبی که من به کل این مطلب اضافه کردم .من سر میز سرویس حوادث نبودم و احتمالاً یکی از همسایه های سرویس ادب و هنر پشت سیستم ما نشسته بود و این رو نوشته .من هم دیدمش و فکر کردم تیترش با متن زیاد ربط نداره اما یادم افتاد که با پست قبل من که ربط داره
به همین دلیل تصمیم گرفتم به روزش کنم نقطه و حالا این شما واین:
نحیب محفوظ – وراجی روی نیل
نجیب محفوظ نویسنده سرشناس مصری برنده جایزه نوبل 1988 امروز صبح در بیمارستانی در قاهره درگذشت. نویسنده چندی قبل زمین خورده و سرش شکسته بود. او در نیمه ژوئیه در بیمارستان بستری شد و از آن پس در جدال با مرگ بود، تا اینکه امروز صبح (چهارشنبه) در گذشت. پزشکان خبر در گذشت او را پس از ساعت 8 صبح اعلام کردند. قرار است فردا صبح پیکر وی با شرکت رئیس جمهوری مصر تشییع شود
محفوظ نوشتن را ار 17 سالگی آغاز کرد و چنانکه منتقدان نوشته اند، نوشته هایش در این دوره گرچه خامدستانه بود، ولی حکایت از هوش و تیزبینی فوق العاده او می کرد. تحصیلاتش در دانشگاه فواد اول (اکنون دانشگاه قاهره) در رشته فلسفه بود ودر سال 1934 از ا ین دانشگاه فارغ التحصیل گردید. بیش از 50 کتاب دارد (شامل رمان و مجموعه داستان و نمایشنامه) . مدت درازی را در مطبوعات به نوشتن مقاله و تحلیل سیاسی گذراند. تعداد زیادی از رمانهایش نیز تبدیل به فیلم شده اند.
نجیب محفوظ نویسنده ای قدیمی است و سالهاست خوانندگان عرب با او آشنایی دارند، اما شهرت جهانی اش مدیون جایزه نوبل است. روند ترجمه آثارش که در دهه 1960 آغاز شد، راه تصاحب جایزه نوبل را برای او هموار کرد. سایت بی بی سی عربی می نویسد به رغم شهرت وسیعی که جایزه نوبل برای نویسنده به همراه آورد، هرگز جلسات ادبی خود را ترک نکرد و خانه معمولی اش را تغییر نداد.
یکی از مشهورترین رمانهایش «بچه های محله ما» نخستین باردر سال 1959 به صورت پاورقی در روزنامه الاهرام چاپ شد، اما بزودی محافل دینی مصر متوجه سمبلهایش شدند و بسیار برآشفتند. حکم به تکفیر رمان داده شد و ناصر دستور داد چاپ رمان را متوقف کنند در پی آن در دهه 1980 جماع جهاد مصر حکم به تکفیر نویسنده دادند و در سال 1994 محفوظ از طرف گروههای ترور در معرض سوءقصدی قرار گرفت که در جریان آن از ناحیه صورت و گردن زخمی شد. این حادثه به اعصاب گردنش آسیب زد و باعث شد نویسنده نتواند از آن پس از دست راستش برای نوشتن استفاده کند. علاوه براین در این اواخر نیز بینائی و شنوایی اش کم شد.
سایت عربی بی بی سی در توصیف منش فکری او می نویسد: محفوظ نویسنده ای لیبرال و طرفدار حقوق زنان بود. سبب پشتیبانی اش از معاهده صلح مصر و اسرائیل در دهه 1970 اختلافاتی بود که با برخی نونسدگان مصر در آن زمان داشت.
دانشگاه آمریکایی قاهره چند سالی است چایزه ای به نام او برای نویسندگان جوان اختصاص داده و دولت مصر خیابانی را در قاهره به نام او نامگذاری کرده است.
نجیب محفوظ نسلی از نویسندگان مصر را تربیت کرد، که از میان آنها می توان از یوسف القعید ن جمال غیطانی نام برد.
خیلی حال کردم با این طرح روی این
هم کلیک کنید وبلاگ صاحب طرح که کلی
از این چیزها هست توش پر