تبليغاتX
خبرنگار دست ْچپ
پیشنویس: روی عکس کلیک کنید.رد گسترده روزنامه نگاران شاغل در روزنامه های اصلاح طلب از گزینش دانشکده خبر

 

:: لینک این مطلب نوشته شده در یکشنبه دوم تیر 1387ساعت 16:54 توسط شاهد حلاج نیشابوری |

دوستان و اشنایان قدیمیکافه ای که در دلهاست
در استانه 15 اسفند سالروز تاسیس کافه تیتر (کافه روزنامه نگاران ایران) قرار قرار داشتیم  و بر ان شدیم تا با جمع شدن دور هم یاد و خاطره کافه تیتر دوست داشتنیمان را با حضور دو صاحب به یاد ماندنیش و شما زنده کنیم.
ما خود میزبان بودیم و در جمع دوستانه کافه هنر را انتخاب کردیم، ساعت 19:30 عصر چهارشنبه.

بغض کردن در کافه تیتر به خاطره‌‌ها پیوست

:: لینک این مطلب نوشته شده در جمعه هفدهم اسفند 1386ساعت 16:41 توسط شاهد حلاج نیشابوری |

پيشنويس: عكسها را از منبع با كليك در اينجا ببينيد.

نميدانم خبري را كه رييس پليس امنيت پايتخت در ۱۳آبان اعلام كرده بود و روز ۱۴ آبان تيتر يك روزنامه شده بود رو به خاطر داريد؟

روز ۱۶ آبان نیز جوابیه ای از طرف مرکز اطلاع رسانی فرماندهی انتظامی تهران برای ما رسید که ۱۷ آبان آن را چاپ کردیم.

به یاد دارید سردار علیپور اعلام كرده بود:همه اراذل و اوباش بازداشتند؛ جز هفت نفر دستگير شده اند، ما هم آن را چاپ كرديم. اما، سردار عليپور جوابي داده و اهالي روزنامه اعتماد ملي را لطيفه گو ناميده است.

سردار در جوابيه ارسال شده نوشتيد:"لازم است برابر قانون مطبوعات، مطلب پيوست را در صفحه اول اولين شماره آن روزنامه به چاپ بسپاريد. خاطرنشان مي سازم كه در اين خصوص حق پيگيري قضايي را براي پليس امنيت تهران بزرگ محفوظ مي دانم."

اما احتمالا قانون مطبوعات را كامل نخوانديد كه در همين باره در آن آمده است:"پاسخها را در يكي از دو شماره اي كه پس از وصول پاسخ منتشر مي شود، درهمان صفحه و ستون، و با همان حروف كه اصل مطلب منتشر شده است، مجاني به چاپ برساند، به شرط آنكه جواب از دوبرابر اصل تجاوز نكند و متضمن توهين و افترا به كسي نباشد." (متن قانوم مطبوعات ماده۲۳)

البته جناب سردار نتوانسته به طور مستند و با منطق جوابی بدهد و تنها به توهین به من و همه همکارانم در روزنامه بسنده كردند. در بخشي از نوشته اي كه به عنوان جوابيه براي ما فرستادند، آمده است:" اما شگفتي آنجا است كه گاهي برخي از زردنويسان با نقاب اطلاع رساني و تنوير افكار در مصاحبه هاي خبري مديران نهادها و سازمان هاي مختلف شركت مي كنند و افكار و انديشه هاي ماليخوليايي خويش را به آن مديران نسبت مي دهند.

به نظر مي رسد كه اهالي روزنامه اعتماد ملي از اين قماش اند. اينان افزون بر قلب واقعيات و جعل حقايق، هذيان نيز مي گويند. نمونه اي از اين هذيان گويي در مورد سخنان اينجانب در مصاحبه روز يكشنبه است."

سردار، بر فرض هم كه حق با شما است، اما فكر نميكنيد كه به خاطر عده اي همه در را آتش ناسزاي خود ميسوزانيد؟

سردار براي ما نوشتيد كه:" به گمانم بسياري ديگر از شهروندان نيز از اين منظر به روزنامه اعتماد ملي مي‌نگرند. آنان همچون ما مي‌دانند كه اهالي اعتماد ملي گاهي به خواب گران فرو مي‌روند و پس از بيداري دچار اوهام مي‌شوند و آن اوهام را، كه از نظر آنان واقعيت مي‌نماياند، به منظور اطلا‌ع‌رساني به مطبعه مي‌سپارند."

اما گمان نمیکنید بسياري ديگر از شهروندان نيز از منظر روزنامه اعتماد ملي به پلیس مي‌نگرند. آنان همچون ما مي‌دانند كه مسولان پلیس به خواب گران فرو مي‌روند و پس از بيداري دچار اوهام مي‌شوند و آن اوهام را، كه از نظر آنان واقعيت مي‌نماياند، به منظور اطلا‌ع‌رساني به مطبعه مي‌سپارند؟ با ديدن عكسها خود بگوييد كه ما خوابيم يا شما كه حقيقت و مستندات را انكار ميكنيد؟ وقتي در مصاحبه خبري كه از شما پاسخ شنيدم:" ممكن است در زمان دستگيري براي از بين بردن مقاومت اين افراد مجبور به استفاده از زور باشيم اما پس از دستگيري برخورد خشن متوقف مي شود."

نميدانم ما خوابيم كه براساس تصاوير قضاوت ميكنيم يا شما كه تصاوير را انكار ميكنيد و وقتي با اين سوال روبرو شديد كه "عكسها را ديده ايد"، همچنان بر نظر خود اصرار داشتيد، و سر انجام براي فرار ار كوچه بن بست سوالات گفتيد:" ديد ما، با ديد شما متفاوت است."

نميدانم، بايد در ملاقات بعد از شما بپرسم كه مفهوم مقاومت براي شما چيست؟

شايد منظور شما از مقاومت تا زماني است كه متهم نفس ميكشد، پس هنوز خيلي از متهمان مقاومت ميكنند.

اما به نظر من و خيلي ها كه مي شناسم مقاومت تا زماني مفهوم دارد كه فرد با دستاني بسته در اختيار ماموران شما قرار بگيرد و توان حمله را نداشته باشد. بگذريم از اين كه ماموران ميتوانند متهمان دست باز را نيز كنترل كنند، چرا كه نيروي يك نفر محدود است اما ماموران شما ميتوانند با واكنش مناسب او را كنترل كنند، به ياد كودكان افتادم كه چند نفر سر يك نفر ميريختند و توان مقابله را از او ميگرفتند. البته شايد بگوييد كه متهمان خطرناك اند و صلاح نيست ماموران به آنها نزديك شوند، درست است، اما چگونه مردي تنها كه در خواب بوده، بدون سلاح ميتواند خطرناك باشد.

در برابر اين عكس باز هم حرف خود را تكرار ميكنيد؟  

به هر حال بار دیگر عکسهایی انتشار یافت که صحت ادعاهای رییس پلیس امنیت پایتخت را زير سوال برد.

عكسهايي كه رييس پليس امنيت پايتخت آنها را جور ديگر ميبيند

سردار، سوال اینجاست که گفته های شما مقام بلند پایه پلیس پایتخت را باید پذیرفت یا اين عکسها را، مردي كه مامور پليس است، آيا در برابر متهمي كه مقاومت ميكند كمربند به دست گرفته؟

دستهاي بسته و تن كبود اين مرد حكايتي جز گفته هاي شما دارد، خوشحالم كه لااقل از ضرب و شتم اين مرد تصاويري وجود دارد تا الان معلوم شود كه چه بلايي برسر او آمده است. به اين فكر ميكنم اگر اين عكسها ماجرا را به طور كامل حكايت نمي كرد، شما چه توضيحي در مورد هر يك از اين تصاوير ميداديد و يا علت آن را چه شرح ميداديد.

راستي آنكه پايش را روي صورت متهمي كه دستانش از پشت بسته شده گذاشته چه كسي است؟ از ماموران پليس كه نيست، شايد عكس مربوط به تصفيه حساب تعدادي از اراذل است، البته اين هم يك فرضيه است.

اما يك سرباز وظيفه كه بدون اجازه فرمانده اش كاري نميكند، را چه ميگوييد؟ متهمي بي رمق را ميبينم كه با تني كبود و دستاني بسته روي زمين افتاده و ميبينم كه سرباز در حال زدن لگد به متهم دستگير شده است. كاش صحنه بعد اين تصوير هم بود، شما چه ميبينيد؟

من به خاطر دارم، شما چطور سردار؟ به خاطر داريد كه در آخرين نشست مطبوعاتي از شما در مورد ضرب شتم متهمان در هنگام دستگيري از سوي ماموران پرسيده شد و شما گفتيد:"ممكن است در زمان دستگيري براي از بين بردن مقاومت اين افراد مجبور به استفاده از زور باشيم اما پس از دستگيري برخورد خشن متوقف مي شود."

اين خانه را چه بايد گفت؟ مرد خانه با سري خون آلود در حال نگريستن به زحماتي است كه در انتظار همسرش است براي جمع كردن آنها.

حرف بسيار است، اما در پايان فقط ميگويم اين شيوه اش نيست. والا من هم با پاك شدن جامعه از جرايم و اراذل و اوباش و مواد فروشان مخالف نيستم، آموخته ام بدي را با بدي پاسخ دادن انسان را عين بدي ميكند. حكمشان اعدام است بگيريد و اعدام خواهند شد اما بعد از محاكمه عادلانه؟ كدام دادگاه حكم به چنين كاري داده است؟

كودكي كه هراسان است و جرمش فرزند يك متهم بودن است

 

 

 

 

   

 

 

 

 

 

 

 

راستي در مورد اين كودك هراسان كه به جرم فرزند يك متهم بودن بايد در اين سن چنين چيزي را در خانه ببيند را چه ميگوييد؟

آيا فكر ميكنيد خاطره خوشي از پليس در ذهن او حك خواهد شد؟

آيا فكر ميكنيد در آينده او با ديدن پليس احساس امنيت خواهد كرد، وقتي در طرحي با اين نام امنيت را در خانه نميبيند؟

به هر حال اين وقايع رخ داده و قابل انكار نيست، اما ميتواند پس از اين در طرح امنيت اجتماعي، امنيت را از خانواده متهمان سلب نكرد.

:: لینک این مطلب نوشته شده در دوشنبه دوازدهم آذر 1386ساعت 17:17 توسط شاهد حلاج نیشابوری |

 

هر دم از این باغ بري میرسد تازه تر از تازه تري ميرسد

رضا ولی زاده روزنامه نگار و مدیر سایت بازنگار، دیروز بازداشت شد، امروز تولد او بود و كادويش را يك روز زودتر به او دادند. شنيده ها حاكي از آن است هنوز مدت پذيرايي از او مشخص نيست. اما براساس برخی شنیده ها در شب اول از رضا در دادسرای میدان ارک مهمان بوده و برخی دیگر از مهمان بودن او را در بازداشتگاه خیابان شهید مطهری حکایت کرده اند. در حال حاضر باید منتظر بود تا شنبه از راه برسد. به نظر میرسد این هم یکی از تکنیکهای به کار رفته است، بعد از ظهر چهارشنبه او را بازداشت کرده اند تا احتمال آزاد بودن او در آخر هفته کاهش یابد. هنوز هم معلوم نيست تا كي مهمان خواهد بود و اتهامات رسمي او چيست. شنیدم که رضا را به خاطر انتشار خبر چهار سگ 600 میلیون تومانی از احمدی نژاد محافظت می کنند بازداشت کرده اند و البته این حدسیات است و هنوز اطلاعات دقیقی از دلیل این بازداشت وجود ندارد، در اين صورت است كه بايد به اعتقاد بعضي ها به آزادي بيان و حق دسترسي اطلاعات شك كرد. البته ميدانم كه اينها كشك و دوغ هم نيست اما مباني كار رسانه است . آري بايد سانسور كرد تا بود، خبر هاي مربوط را ميتوان اينجا دنبال كرد كه برای آزادی رضا ولی زاده راه اندازی شده است البته اينجا هم جاي خوبي است.

از طرفي آخرين خبرها حكايت از آن دارد كه رضاسلامت است و منتظر تبريك تولدش.

پس تولدت مبارك رضارضا منتظر تبريك شنيدن تولدش است

دوستي ميگفت: ما احمقيم كه با نام خود مينويسيم، اما من فكر ميكنم حماقت را در جايي ديگر بايد جست. روزنامه نگار هويت دارد و مسوليت سانسور در وجود روزنامه نگار جاي كمي دارد. فكر ميكن رضا هم قبل از انتشار خبر مثل من فكر ميكرد و هنوز هم. حرفها دارم اما به دليل نگراني هايي كه دلم را به شور مي اندازد تمامش ميكنم. نگرانم براي رضا و همه خودمان. بايد منتظر بود زمان همه چيز را مشخص ميكند و تاريح حكايت ميكند. آيندگاني هم خواهند بود و گذشته را ميبينند و قضاوت ميكنند، بايد منتظر بود، منتظرم و منتظر باشيد، از انتظار هم متنفرم.

رضا ولی زاده در بند(کافه تیتر)

رضا بدهيد به آزادي رضا لطفا!(تادانه)

رضا ولی‌زاده بازداشت شد(نیما اکبرپور)

رضا ولی‌زاده بازداشت شد(حسین نوروزی)

رضا ولی زاده دستگیر شد؟(عليرضا آستانه )

براي رضا ولي زاده(سید ابوالحسن مختاباد )

بازداشت روزنامه نگار در سالروز تولدش(علیرضا بهنام)

رضا ولی‌زاده، در محل کارش بازداشت شد(مریم مهتدی)

رضا ولی زاده و ماجرا چند سگ !(کاوه علی اسماعیلی)

آقاي رييس‌جمهور ؛ رضا ولي‌زاده را آزاد كنيد!(نگار سلیمانی)

رضا ولی زاده مدیر سایت بازنگار بازداشت شد(بهنام قلی‌پور)

رضا ولی زاده را در محل كارش بازداشت كردند(میترا خلعتبری)

مدیر سایت بازنگار -رضا ولی زاده- بازداشت شد(کورش آنلاین- بابک)

رضا ولی زاده دستگیر شد و خانه وبلاگ نویسان ایرانی بدون صاحبخانه شد(محمد آقازاده)

:: لینک این مطلب نوشته شده در چهارشنبه هفتم آذر 1386ساعت 22:55 توسط شاهد حلاج نیشابوری |

يا حسين لبيك گفتم دعوتت را و دعوت كردم

بازی با وطن: وطن برای تو یعنی چی؟

به رسم پیشینیان دعوت ميكنم از

محمد تورنگ

گردباد

عليرضا شيرازي

عباس حبيبي

کریم جعفری

عاقلانه!

.:: آرمــان شهــر ::.

سیمرغ

سردبير ديپلم

نیوشا دبیری

ایـزد بانوی گـورسـتـان

به آرش كه گفتم دارم وبلاگ ميخونم در مورد وطن بازي، گفت: برو بابا توام وطن هـ ِ هـ ِ

اما وطن چیه؟

 

اول که بهش فکر کردم دیدم فقط کلمه ها ست که تو مغزم بالا و پایین میشه

 

باز هوای وطنم آرزوست

 

ستون به سقف تو میزنم اگر چه با استخوان خویش

 

ای ایران

 

ای مرز پرگوهر

 

ايران خون و مرگ و عصيان

 

وطن من جاييست كه بيم سانسور دارم حتي براي يك وبلاگ چند خطي

 

بلاگفا در بعضيIP ها فیلتر شده است

 

چشمتان روشن

اين كجاست؟

 

امروز هرچه خواندم از وطن بود

همه سیاهی که شاید نه، اما به حتم خاکستری بود

و شاید در آن لحظات بود که گفتم وطن هیچ نیست جز یک کلمه

وطنی که همه را با آن نبود خوش تر است

یا شاید خوش تر کرده اند

وطنم کورش را در خاک خود دارد که میگویند اولین منشور حقوق بشر از آن اوست

وطنم جاییست مصدق نفتش را ملی کرد

مردمش خمینی را رهبر کبیر خود میدانند

که طالقانی داشته

شریعتی را به خود دیده

خاتمی با گفتگوی تمدنهایش از آن برخواست و جهانی شد

و اکنون احمدی نژاد رییس دولتش است

ستار خان کجایی که ببینی در وطنت دیگر خانه ای نداری

(خانه ستارخان در تبريز تخريب شد )

خانه قدیمی ستار خاندر تبریز



بقایایخانه ستارخان

بقایایخانه ستارخان

اما هموطن

وطنی مانده که هم وطنی باشد در آن

وطن همین خاکی نیست که وجبی از آن را هم به دشمن ندادیم؟

وطن جوانانی بودند که رفتند

اما جوانان زنده را چه میکنند؟

بپوش،نپوس

بگو،نگو

بکن،نکن

تو ستاره داری، تو نداری

و هم اكنون اين جمله به ذهنم خطور كرد :

تن جايي خوشه كه دل خوش باشه

وقتي دل خوشي در خاك نبادشد تن خوشي هم در خاك نخواهد ماند

در جايي خواندم كه در سوئد فرار از زندان جرم نيست

پس اعتراض براي مردم آزاد چه ميشود؟

در جايي ديگر شنيدم كه همه حقوق ميگيرند

در جايي گفتند كه آزادي بيان هم دارند

اما من چه خبرنگاريم با دستاني در پوست گردو

اما باز هم ،وطن است

وطن پرنده ي پر در خون

وطن گل شکفته در خون

وطن فلات شهيد و شهد

ساده گفتن و باز ميگويم وطنم كافه اي بود كه چون من و تو در آنجا ما ميشديم

اما بستندش بدون اينكه مرا در آنجا ببينند

و هم اکنون اين هم وطن من است

وطنم جاییست که بمب اتم را هوا کرده اند تا جوانانش را زیر تیغ ببرند وخاکش را شخم بزنند

پينوشت:اين آدرس صفحه وب عكس بالاست در آن بگرديد چيزهاي ديگر هم خواهيد ديد

آه ماهي سياه كوچولو يادت به خير

شايد باز هم نوشتم

:: لینک این مطلب نوشته شده در یکشنبه بیست و پنجم شهریور 1386ساعت 22:12 توسط شاهد حلاج نیشابوری |

هفته اي كه گذشت از هفته هايي بود كه فراواني خبر حوادث از نظر حرفه اي براي ما دردسر ساز شده بود. چون از  زيادي خبر در صفحه جا كم مياورديم، اين هفته گروگانگيري پر شمارترين و مهمترين اخبار رو تشكيل ميداد طوري كه يكروز در صفحه سه تا خبر گروگانگيري كار كرديم، يكي گروگانگيري زاهدان، يكي ديگه اصفهان و ديگري هم در پايتخت، البته گروگانگيري در دانشگاه تهران كه بيشتر شبيه يك نمايش تلويزيوني بود به نظر من از همه جالبتر بود و داستان جدايي داره و مربوط به روزي كه خبر گروگانگيري زياد نبود. به نظر من مجرماي ايراني كم پيش مياد كه حرفه اي عمل كنند و از اين بابت خوشحالم، البته در اين بين مجرماني هم داريم كه خيلي حرفه اي عمل ميكند و با نوع كارشون پليس رو سر در گم ميكنند. در حال حاضر به نظر من گروگانگيرها رو در دسته مجرمان غير حرفه اي بايد جا داد كه همين امر باعث ميشه حتي نتونن از صحنه ارتكاب جرم هم خارج بشن براي نمونه ميشه به چند گروگانگيري هاي اخير پايتخت اشاره كرد. البته  گروگانگيري آخر كه به نظر من و خيلي ها يك نمايش بود و اين نظر تا جايي وسعت داشت كه شنيدم در اخبار 20و 30 هم از اين گروگانگيري به عنوان يك نمايش ياد شده. خب در نگاه اول اين مرد دنبال يك تريبون بوده و ميخواست با اين كار حرف خودش رو به گوش جمع حاضر در سالن برساند و يا حتي با استفاده از روزنامه ها ميتونست اين كار رو درسطح وسيع انجام بده.

اما اين فرد نه تنها موفق نشد، بلكه بهتر بگم نخواست فيلمي كه اصرار به پخش اون در تالار ابن سينا داشت نمايش داده بشه، او باز كردن قطعات اسلحه كلاشينكف و دادن قطعات و فشنگهاي اسلحه به حاضران، كاري  كرده كه به نظر من معني كارش پليس بيا منو بگير بوده، البته بماند كه معلوم نيست چه طور موفق شد اسلحه رو به داخل دانشگاه تهران ببره.

خب دوستان و عزيزاني كه قصد گرگانگيري دارند به نظر من بد نيست كه قبلش خوب به موضوع فكر كنن و ببينن كه هدفشون چيه. اصلا اين هدف ارزش اين ريسك رو داره؟

چند درصد امكان موفقيت وجود داره و حتي اينكه به چند نفر براي  رسيدن به هدف لازم. خب اگه يه روزي من بخوام گروگانيگري كنم از تجربه هاي گذشته پند ميگيرم. آخه يكي نيست به اين گروگانگير دانشگاه تهران بگه چرا؟ راستي ميدونيد، يه عالم سوال در اين مورد وجود داره كه بي جواب مونده، مثلا: اينكه چطور اين محمود آقاي گروگانگير موفق شده اسلحه كلاشينكف رو ببر داخل دانشگاه. اين به كنار، محمود آقا مدعي كه چهار سال پيش هم مرتكب گروگانگيري شده بود، با اين تفاسير سوال بعد اين كه چطور در اين مدت آزاد شده و باز هم مرتكب گروگانگيري شده. بعد هم كه در واقع خودش رو تسليم كرد ولي بعضي ها گفتن درپي كار پليسي و كار رواني اون خودش رو تسليم كرده و البته سوالات ديگري هم باقي كه بماند تا بعد ببينيم چه ميشود و اطلاع رساني در اين مورد هم با انشاالله بزودي ماست مالي خواهد شد؟

این هم وبلاگ میترا که اخبار رو لینک داده در وبلاگش

:: لینک این مطلب نوشته شده در شنبه سوم شهریور 1386ساعت 15:17 توسط شاهد حلاج نیشابوری |

پیشنویس: این متن رو دیشب آخر وقت نوشتم برای همین امروز اول رو دیروز بخونید و در باقی متن امروز، همون امروز.

امروز کلی خبر داشتیم در صفحه حوادث که مهمترینش مربوط میشه به گروگانگیری 12 نفر در سیستان و بلوچستان. البته به نظر من خبر دیگه ای هم بود که ارزش یک شدن در صفحه و حتی روزنامه رو هم داشت. میترا خلعتبری که از فعالان حقوق بشر زودتر و بهتر از من این موضوع رو با عنوان:  اعدام یک روز زودتر اجرا شد در وبلاگش نوشته .

 البته این خبر رو امیر گودرزی نوشته و امروز در روزنامه چاپ شده است:

متهمان تجاوز به عنف یک روز زودتر در ساوه اعدام شدند

و این هم لینک مطلب گروگانگیری که من نوشتم:

گروگانگيري در چابهار

خب اما بعد از این میخوام در مورد حاشیه ها بنویسم. در مورد اعدام قبل از موعد که انگار اصلا به کسی ربطی نداره که چرا این جور عمل شده، چون دادستان ساوه این جور تشخیص داده. به هر حال جان سه نفر گرفته شد و اگر این افراد بیگناه باشند؟!

از خبر این اعدام غیر منتظره که بگذریم، میرسیم به خبر گروگانگیری. بار دیگر افرادی که به گفته: منابع امنیتی از اشرار وابسته عبدالمالک ریگی هستند از پاکستان اومدن، ۱۲ نفر رو  گروگان گرفتن و رفتن. به نظر من خیلی عجیب که اعلام شده این حمله بین ساعت ۳ بامداد تا ۷ صبح اتفاق افتاده و تلاش برای دستگیری این افراد در داخل کشور تا حدود ظهر هنوز ادامه داشت. این موضع از این بابت عجیب که این اتفاق در فاصله ۳۰ کیلومتری از مرز پاکستان اتفاق افتاده و تقریبا میشه گفت که اگر این افراد از پاکستان وارد ایران شده باشند، نیم ساعت بعد از ایران خارج شدن و جستجو در داخل کشور بیهوده به نظر میاد. البته امروز خبری مبنی بر آزادی گروگانها اعلام شده که در جای خود قابل توجه است، ‪ ۲۱گروگان ايراني آزاد و اشرار دستگير شدند. 

نکته دیگه ای که در خبرهای اعلام شده در مورد این ماجرا توجه من رو جلب کرد تناقض هایی است که در اخبار اعلام شده وجو داره.

ساعت خبر یکی از مواردی که حدود ۵ ساعت در موردش تناقض وجود، مورد بعد تعداد افراد گروگان گرفته شده اند، اول گفتن ۲ یا ۳ نفر بعد کم کم تعداد افزایش پیدا کرد و به ۳۰ نفر رسید و سر انجام اعلام شد که افراد گروگان گرفته شده ۱۲ نفر هستند. اما در خبری که صبح امروز در باره آزادی گروگان ها اعلام شد تعداد اونها ۲۱ نفره و این کار به نظر من با منطق جور در میاد. اصلا چه دلیل و چه ضرورتی داره که اطلاع رسانی گنگ باشه؟ این کار باعث میشه که اعتماد سلب بشه. با این حال ترجیح میدم که بیشتر از این آش این خبر رو هم نزنم، اما خودتون اخبار رو پیگیری کنید و در پایان میگم که تا حالا بیش از ۵۰ نفر به دست افراد گروهک جندالله کشته شده اند و این آمار به غیر از زخمی هایی است در این بین روانه بیمارستان شدن و حتی تعدادیش غیر از اخباری که رسانه ای شده.

:: لینک این مطلب نوشته شده در دوشنبه بیست و نهم مرداد 1386ساعت 15:0 توسط شاهد حلاج نیشابوری |

يكي بود يكي نبود يه شهري بود و تو اين شهر قصه ي ما  همه چيز بر وفق مراد بود. يا شايدم نه، حداقل يه افرادي بودن كه سعي داشتم سياه نمايي هاي قلم به دستان زنجيره اي را كه نيمه خالي رو ميديدن و نشون ميدادن نديده بگيرن. اما نميدونم چي شد كه يكدفعه كلانتر تصميم گرفت همون بهانه جزيي را از زنجيره اي ها بگير و امنيت رو در شهر برقرار كنه. القصه ماجرا از افراد بد حجاب شروع شد كه به نوعي فساد رو در جامعه ترويج مي دادن و باز همون  زنجيره اي ها شروع كردن به سنگ اندازي، كه اي داد اي بي داد  دارن به بهانه افزايش امنيت اجتماعي وارد حريم خصوصي ميشوند. حالا غافل از اينكه چي از امنيت جامعه مهمتر، به هر حال نميشه كه هم اين باشه و هم اون، براي دستيابي اون شايد مجبور شي اين رو از دست بدي و هر نقطه مثبتي هزينه اي هم داره خب.

به هر حال وقتي شهر از بد حجابها و كسايي كه فساد اخلاقي رو ترويج ميدادن پاك شد نوبت به كسايي رسيد مظاهر بر هم زدن امنيت اجتماعي بودن. از خوش روزگار جامعه و بد روزگار براي اين افراد نوبت به ارازل و اوباش رسيده بود و تعاريفي كحه براش وجود داشت به شدت دامنه وسعي رو در بر ميگرفت. كلانتر شهر هم در يك اقدام ضربتي دستور داد شبانه اين افراد رو بگيرن و بندن اما با رعايت همه موازين قانوني. شب اول، شب دوم، شب سوم، گذشت و گذشت تا اينكه نوبت به شب چهارم رسيد و يه عدده افراد در اقدامي كه بعدا سر كلانتر دستور بخورد با اون را صادر كرد، آفتابه گردن آدم بدهاي قصه انداختن و در چند مورد هم اونا رو يه كم زيادي كتك زدن، البته به قول زنجيره اي ها اين همه ماجرا نبود و يكي دوتا از اين افراد رو مجبور كردن آفتابه به دهان بگيرن. البته بماند كه به قول راوي، داراي صلاحيتي، به نام رسانه ملي، تصاويري هم وجود داشت كه نشون مي داد كه  يكي از آدم بدها خودش رو خيس كرده بود و بچه كلانترها كه صورتشونم معلوم نبود چه طور با مهرباني و دست نوازش آدمهاي بد رو  كه اصلا هم بعضي ها شون رو تو صندوق عقبم نميكردن با خودشون ميبردن ، هر چند كه زنجيره اي هايی كه تصاوير رو ديده بودن ميگفتن اين همه ماجرا نيست.

خلاصه اين ماجراها همچنان ادامه داشت و كلانتر به تاييد بعضي هاي ديگه همچنان امنيت جامعه رو بالا ميبرد و زنجيره اي ها هم موقتا صداشون در نميومد. بازم شبها و روزها مي اومدن و ميرفتن تا اين كه يه اتفاقي افتاد و بهونه اي شد براي زنجيره اي هاي كه اي داد اي بداد اين كلانتر باز زد يكي رو نفله كرده. خلاصه همه اين ماجراها به جايي ختم شد كه راويان شيرين سخن و طوطيان شکرشکن، چنين روايت کند ؛ بابا اين زنجيره اي ها دارند چرند ميگن و از اين بابت رئيس مركز اطلاع‌رساني پليس تهران در گفت‌وگو با فارس گفت:

حادثه ميدان هفت تير ‌به دقت در نيروي انتظامي بررسي مي‌شود

در پي انتشار اخباري در بعضي از سايت‌ها مبني بر برخورد خشن ‌عوامل گشت ارشاد با يك زن در ميدان هفت تير تهران رئيس مركز اطلاع‌رساني پليس تهران از بررسي دقيق و همه جانبه اين موضوع در پليس خبر داد.

و بماند كه خبرنگار اجتماعي فارس يادش رفت بنويس اين خبر اختصاصي است، با اين حال در ادامه نقل كرد كه: مأموران گشت ارشاد در ميدان هفت تير در حال تذكر ‌به تعدادي از افراد بدحجاب بودند كه يكي از مأموران متوجه فيلمبرداري دختر جواني از طريق تلفن همراه از اين صحنه شد و از وي درخواست كرد تا براي ارائه توضيحات به همراه عوامل گشت به مقر پليس بيايد.سرهنگ پاسدار مهدی احمدی رییس مرکز اطلاع رسانی ناجا و پلیس تهران

مقاومت فرد مورد نظر براي اعزام به پايگاه پليس باعث بروز درگيري فيزيكي بين مأموران زن و دختر مورد نظر شد كه اين امر ‌تجمع مردم را در پي داشت.

آقاي سخن گو هم در آخر گفت: فرد مذكور هيچ ارتباط و يا نسبتي با افراد مورد ارشاد نداشته‌ و پليس تهران بررسي همه جانبه خود را درباره اين موضوع آغاز كرده است كه در اين زمينه در آينده نزديك اطلاع‌رساني مي‌شود.

ينوشت2 : حالا اين بماند كه اين آينده از اون آينده هاست كه هنوز آينده است

پينوشت1: ميگي نه نگاه كن

همچنين شنيدهايي هم وجود داره كه ميگه كي بود كي بود من نبودم

به نظر شما حالا که من نبودم، پلیس هم نبود.پس کی بود؟

شاید همون زنجیره ای ها که حرف دارند برای زدن، اما ساکتند

:: لینک این مطلب نوشته شده در شنبه پنجم خرداد 1386ساعت 21:44 توسط شاهد حلاج نیشابوری |

خب من در پایان پست قبل باید پنج قربانی معرفی میکردم که اونها هم در یلدا بازی پنج تا اعتراف بزرگ انجام بدهند. خوب اولین قربانی:حسین فراستخواه

                        اما دومین قربانی یه همکار:زهرا جعفرزاده

                           افسانه سمیعی  شانس آورد از لای انگشتم در رفت به اعتراف من ایراد میگیری آره

                               اما سومین قربانی ياسمن

                                   علی حمزئی اینم از چهارمین نفر

                                        دوتا قربانیه آخر از دوستای وبلاگیم هستن

                                                ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ اسمشو  نمیدونم

                                                     علی غنجي  اینم آخریش بود

من شش نفر رو برای اعتراف انتخاب کردم چون شش اعتراف نوشتم و شاید هم هفتا، به هر حال ببینیم این دوستان چه میکنند . البته من باید تو همون پست قبل این کار رو میکردم اما دیر یادم افتاد و به شبکه دسترسی نداشتم تا الان.

خب منتظر پست بعد خودم هم باشد در روزهای آینده.

:: لینک این مطلب نوشته شده در دوشنبه هجدهم دی 1385ساعت 4:6 توسط شاهد حلاج نیشابوری |

خب شاید خیلی از شما متوجه شده باشید که من در وبلاگ نویسی سبکی منحصر به فرد دارم.

اما من از این لحظه تصمیم گرفتم که مثل بقیه افراد که در دنیای مجازی مینویسن، بنویسم. چون میخوام اعتراف کنم بخشی از متفاوت نوشنم دلیلش این بود که نمیتونستم مثل بقیه بنویسم، از طرفی هم تلاش خاصی انجام نمیدادم تا مثل همه بنویسم. این در حالی بود که بارها به من گفته شد در شیوه وبلاگ نگاریم،  تغییراتی بدم، اما من مخالفت کردم.البته از طرفی باید بگم افراد زیادی هم از شیوه وبلاگ نویسی من تعریف کردن. حتی گفته سعیده اسلامیه رییس محترم هم که پس از نگاهی کوتاه پیشنهاد داد  دیگه وبلاگ ننویسم تاثیری نداشت.

با این حال ادامه دادم به کار خودم و اکنون با توصیه ای از استاد قاضی زاده که فرمود فارسیم را تقویت کنم و دستور زبانم را هم، تصمیم گرفتم که تغییرات لازم رو اعمال کنم. به همین دلیل ساده، چون من در به حرفه ای بودن در کار اهمیت میدهم وبلاگم رو فدای کار میکنم.

و اما از ماجرای ۵ از۶ براتون بگم

هفته پیش سرویس حوادث روزنامه ما دچار تغییراتی شد.محمد غمخوار اعلام عدم ادامه همكاري كرد با روزنامه اعتماد ملي و خودش نوشت:خداحافظ روزنامه 

این اتفاق در روزی افتاد که محمد صفحه داشت، بنابراين تنها كسي كه بايد صفحه ميبست من بودم و از طرف ديگه ميترا هم گرفتاريي براش پيش اومد كه من مجبور شدم جای او هم صفحه ببندم.

دو روز جاي خودم يه روز جاي محمد و يه روز جاي ميترا، روز پنجم هم در واقع روز صفحه بندي ميترا بود اما از اونجا كه من با ديگر همكاران روزنامه به فوتبال ميرفتيم (ابتدا در روزهاي چهارشنبه و بعد مجبور شديم  تغيير مكان و زمان بديم براي همين زمانش به جمعه تغيير يافت) بعد از پايان ساعت كار روزنامه، همين دليلي شد كه از ميترا خواستم روز جمعه رو به من بده و بجاي اون روز ديگه اي رو از من بگير.

حالا شما تصورش رو بكنيد، فهمیدم فوتبال دقيقا همون هفته كه من چهار صفحه ديگه بستم و  منتظر رفتن به فوتبال هستم بنا به دلایل مختلف به روز دیگه ای موکول شده، چه حسي به آدم دست ميده؟ تازه ميترا هم بگه نه خودت خواستي و محكوم باشي اين كار رو انجام بدي. واي چه حسي، من كه دوست ندارم اون لحظه حتي جاي خودم باشم.  و اینگونه شد که من از شش روز کاری پنج روز پای صفحه بودم و به اصطلاح عامیانه کشیک ایسادم. 

خب الان هم خیلی چیز دارم برای نوشتن در مُخَیِلم، اما از اونجایی که یکی از تغییرات اینکه کوتاه بنویسم، بنابراین ادامه نمیدم و موکول میکنم به پستهای بعدی.

پ.ن۱:یکی از موضوعاتی که در ذهن من رخ نمایی میکند، انتخابات که از مباحث داغ جامعه

است در روزهای اخیر و نکته ای که بیشتر از همه در موردش حرف اینکه چرا اعلام نتیجه شورای شهر تهران به درازا انجامیده. حتی عده ای گام فرا تر نهاده اند و سخن از تقلب آشکار به میان آورده اند

باز هم راي داديم و باز هم تقلب‌ها شروع شد

از طرفی اخبار رسمی حاکیست:

ابراز نگراني كانديداهاي دوم خردادي نسبت به روند شمارش آراء شوراي شهر تهران

و همه به این دلیل:

نتايج نهايي انتخابات شوراي تهران ظرف 3 روز آينده اعلام مي‌شود

من فعلا نظری ندارم

پ.ن۲:در خصوص پست ۱۶ آذر هم بنویسم من در مورد عمل کرد پلیس نظری ندارم فقط دیده ها رو نوشتم با توجه به گذشته و حال 

تمام

:: لینک این مطلب نوشته شده در یکشنبه بیست و ششم آذر 1385ساعت 20:18 توسط شاهد حلاج نیشابوری |

امروز که از دادسری جنایی، در تقاطع خیابان انقلاب و خیابان ۱۲ فروردین به روزنامه میومدم ساعت حدود ۲ بود. من دیدم چند مامور پلیس در تقاطع اصلی ایستادن و سرهنگی رو انتخاب کردم تا مخاطب قرار دهم تا از موضوع سر در بیارم.پرسیدم موضوع چیست و گفت ۱۶ آذر، من هم رفتم از کنارش که به روزنامه بیایم، اما بار دیگر که به خیابان ۱۲ فروردین رسیدم حسم قلقلک آمد و برگشتم تا جلوی دانشگاه را ببینم، پر بود از مامور در انواع و اقسام که نه اما درجات و سایزهای مختلف، مامور پلییس.

رسیدم به خیابان قدس و باز برگشت به سمت میدان انقلاب اما این بار از سمتی که در اصلی دانشگاه تهران قرار دارد.

در فاصله ۱۰۰ متری در دانشگاه که بودیم صدای انبوهی از موتوسیکلت را شنیدم و دیدم همان ماموران موتور سواری که قرار بود در تیمهای دونفره در کلانتری ها مستقر شوند را دیدم که وارد پیاده رو شدند به جرات میگوبم بیشتر از ۱۰ تیم موتور سوار بودند.

عابران را خطاب قرار دادند که به پیادرو مقابل بروند، به مقابل در دانشگاه که رسیدم دیدم در آن سوی خیابان کنار به کنار مامور نیروی انتظامی ایستاده است و تمام محوطه بیرونی در اصلی دانشگاه ماموران پلیس مانند دیواری ایستاده بودند.

دیوار ماموران پلیس

و همان دیوار از نمایی دیگر

البته باید بگم که صبح که از جلوی در غربی دانشگاه میگذشتم، سوار بر تاکسی متوجه شدم که ماموران حراست دانشگاه از افرادی که قصد ورود به دانشگاه تهران را دارند کارت طلب میکنند .....

خب اما من نکته ای که میخوام توجه شما رو بهش جلب کنم این که رسانه ملی گمان نمیکنم حتی کوتاه ترین خبری درباره موضوع مورد نوشت من پخش کرده باشد.

البته اگر کسی خلاف این رو به من ثابت کنه بدم نمیاد.

من اخبار ساعت ۲۴ شبکه تهران رو دیدم و به این فکر کردم که مدیران رسانه ملی حتی نمیخواهند به تهران نشینان بگویند در کنارشان چه میگذرد، در این صورت چگونه از این رسانه میتوان توقع اطلاع رسانی درست داشت و این را در موارد دیگر نیز شخصا به آن دقت کرده ام. 

خب بگردید پیدا میکنید: در مورد تجمع امروز در دانشگاه تهران در اینترنت مثلا بیانیه تحکیم وحدتی ها و.....

من اینها رو نشونتون میدم از ایسنا و فارس:

 عکسهای ایسنا

عکسهای فارس 

باقیش با خودتون.....

پ.ن۱: من نظری در مورد خوب یا بد بودن تجمع ندارم و دلیلم از نوشتن این پست بیان دیدگاه خودم نسبت به رسانه ملی است

پ.ن۲:در مورد عمل کرد پلیس چیز خاصی ندارم چون خودم بقیه ماجرا رو ندیدم

پ.ن۳:اصل پست رو دیروز نوشتم

:: لینک این مطلب نوشته شده در پنجشنبه شانزدهم آذر 1385ساعت 16:42 توسط شاهد حلاج نیشابوری |

نمیدونم از کجا بنويسم

شاید پستی که دارم مینویسم بلدترین پست كه تا این لحظه

از عمرم تایپ کردم

مکان نامعلوم زمان یادم نیست  اما

نه گمونم حدود یک بعد ازظهر

قبل از این ساعت من بارها با موبایل محمد تماس گرفتم

اما جوابی  نشنیدم

راستی الان بگم

استفاده از این پست برای تاپنده محفوظ استهركي

هر جوري

بخواد

استفاده

و استناد به آن كنه

معتبر نیست

آره مینوشتم

زنگ زدم محمد جواب نداد

زنگ زدم محمد بازم جواب نداد

زنگ زدم ........

زنگ زدم ........

زنگ زدم ........

زنگ زدم ........

زنگ زدم ........

اين كار ادامه داشت تا اينكه زنگ زد 

مضروب‌ شدن‌ خبرنگار حوادث‌ اعتماد ملي‌ از سوي‌ سارقان‌ زورگير

سلام بابا

خوبي مامان خوبه؟

شركت چه خبر؟

يعني چي محمد قاط زده بود

بيخيال باقيش رو  نمينويسم

احساس ميكنم شعورم ناديده گرفته شده

بنابراين ترجيح ميدم چيزي ننويسم

فقط مينويسم  كه در اين ماجرا

محمد تورنگ رئيس مركز اطلاع رساني نیروی انتظامی تهران بزرگ

به شدت زحمت كشيد

به نحوي كه

از زماني كه در ماجرا قرار گرفت

به نوعي بخشي از موضوع شد

و كمك هاي فراواني انجام دادند ايشون

حتي

خودشون شخصا بعد از پيدا شدن محمد

به ملاقات او آمد در بيمارستان

البته به نوعي كارشون رو هم انجام دادند

با حضور در بيمارستان

اما بازهم بعيد ميدونم وظيفه چنين كاري رو داشتن

خلاصه وقت و بي وقت

راه به راه

زنگ ميزدم به ايشون

كه الان فلان شد الان بيسار شد حالا چه كنيم؟؟؟؟؟؟؟؟؟

ايشون هم با صحه صدر تحمل ميكردن

خدايش بعضي وقت ها خودم منتظر بودم يه دري وري بشنوم

خلاصه آقاي صفر خاكي هم كمك كرد خودمونيم

اما دهنش قرص قرص

شب به دستور بازپرس كشيك احتياج بود

به همين دليل مزاحمت توليد كردم براي ايشون هم

تا اون موقع تعداد كمي ميدومنستن

كه اما بعد اون كيا نمیدونستن كه نميدونستن

از جمله خواجه حافظ شيرازي

فقط ظرف چند ساعت اولين نفر همكاري  بود كه زنگ زد و

شماره هايي داد كه انصافا به درد خورد

خانم يار محمدي رو ميگم

آدمي كه زياد تو حاشيه نميره

اما به موقع هم هست

خلاصه