تبليغاتX
خبرنگار دست ْچپ - مگه مجرد آدم نيست؟
 
 
 
 
 
 
 
 
 

 

آدم زنده است
در این روزها که گذشت درد فزونی داشته
روزنامه هم دچار شده تغییر تحولاتي را
اما در اين جامعه چطور ميشه زندگي كرد؟
مگه مجرد آدم نيست؟
يه دفعه بعضي ها بگن نفس كشيدن براي مجرد ممنوع
الان مجردي از خيلي چيزا هم بدتر شده
خيلي چيزها رو ميشه مخفي كرد اما مجردي رو چي؟
آخه بابا مگه دزدي شايد يكي اصلا دلش نخواد متاهل بشه
جرم؟

 عجب حكايتيه

 

با اين حال هرچي بود
بالاخره تمام شد
باخوبي ها و بدي هاش
چي شد كه این روز رو دیدم ؟
نمیدونم شاید لازم بود هر کی بره پی کارش
اما
زندگی یعنی همین
یه روز شروع میشه
و یه روزم باید منتظر باشی تموم شه
تولد و مرگ نهایت بودن است در این دنی
اما وقتی میشه نشه چرا میشه
آدما باهم که هستن بعضي هاشون چشم دیدن هم رو ندارند
چی فکر میکردیم چی شد
دیگه همچی تموم شد؟
شاید آره
اما وقتی يه روز گل نيلوفري رو ديدم ازش پرسيدم
گل نيلوفر منو ميشناسي؟
گفت: يه روز وقتي به من نگاه مي کردي
ترس تموم وجودم رو برداشت
که شايد
منم يه روزمثل تو مرداب بشم اما تنهايي بهتر
سريع از کنار مرداب دور شدي
حالا وقتي که ميبينم خودت مرداب شدي
و دنبال يه گل نيلوفر مي گردي
به تنهايي  راضيم
كه نميرم
و حالا مي فهمم گل نيلوفر بودن
بهتر از مغرور بودن
بالاخره يكي بايد خودشو وقف مرداب کنه
تا مرداب زنده بشه با همه ي مردگيش
چی فکر میکردیم چی شد

پایان
دیگه نميگم همچی تموم شد
شاید آره
اين نتيجه روزيه كه مغرورانه به گل نيلوفر نگاه كردم
بازم به قول بچه ها چي فكر ميكرديم چي شد
پووووووووووووووووووووووووف
نميدونم بايد موند يا بايد رفت
اما ميدونم بايد كار خودت رو بكني چون چه بري چه بموني حرفاهست
پس بهتر بي مهابا بزني به دل كار
اما چي فكر ميكرديم چي شد
خب الان بايد به خودم بگم همين كه هست ميخواي بخوا نميخواي؟.........
شايد اين راهيست به سوي آينده
به هر حال

:: لینک این مطلب نوشته شده در یکشنبه هجدهم تیر 1385ساعت 21:24 توسط شاهد حلاج نیشابوری |