تبليغاتX
خبرنگار دست ْچپ - مسروقه است اما ارزش خوندن داره

سلام

این اون به روز کردنی که قولش رو دادم نیست اما به زودی دوتا پست به روز میکنم

مرد بودن خیلی خوب است!


دوستت دارم، وحشتناک
واقعا که این عاطفه و عشق ما ایرانیان بی نظیر است. وقتی عاشق می شویم بالاخره یکی مان به قتل می رسد، بنا به نوشته انتخاب، مردی در آذربایجان شرقی به دلیل عشق مفرط به همسر و فرزندش، بعد از طلاق سراغ زنش رفت و از ترس اینکه فرزندش در آینده دچار مشکل نشود، زنش را کشت. با این مرد غیور هموطن مصاحبه ای کردیم که می خوانید.
ما: چرا زنت رو کشتی؟
عاشق غیور: چون دوستش داشتم.
ما: چرا طلاقش دادی؟
عاشق غیور: چون توافق اخلاقی نداشتیم.
ما: تو که می خواستی اون رو بکشی دیگه چرا طلاقش دادی؟
عاشق غیور: اولا یادم نبود، دوما دیدم تو فامیل خوبیت نداره آدم زن خودش رو بکشه، گفتم طلاقش بدم که وقتی می کشمش دیگه زن من نباشه.
ما: یعنی اون مرحومه این قدر بد بود که باید می کشتیش؟
عاشق غیور: من به فکر آینده بچه ام بودم، گفتم اگر مادرش رو بکشم بچه به یک جایی می رسه.
ما: پس چرا بخاطر آینده بچه ات به زندگی ات ادامه ندادی؟
عاشق غیور: آخه دیگه طلاق گرفته بودیم.
ما: چرا دوباره برنگشتی باهاش ازدواج کنی؟
عاشق غیور: من با زنی که طلاق گرفته ازدواج کنم؟ غیرتم کجا رفته؟
ما: آخه اون که زن کس دیگری نبود، زن خودت بود.
عاشق غیور: گفتم که اصلا یادم نبود.
ما: موقعی که زنت رو می کشتی فکر نکردی آینده بچه ات بدون مادر و با یک پدر زندانی چی می شه؟
عاشق غیور: نه، اون موقع به آینده بچه ام فکر کردم، ولی به آینده خودم فکر نکردم.
ما: حالا فکر می کنی چی کارت می کنن؟
عاشق غیور: مگه قراره کاری بکنن؟ من که کاری نکردم، مادر بچه خودم رو کشتم، زن غریبه رو که نکشتم.
نتیجه گیری اخلاقی: مرد بودن خیلی خوب است، آدم زورش زیاد است.
« طنزی از ابراهیم نبوی»

پی نوشت: در من از این وبلاگ برداشتم که او هم از جایی برداشته بود نوشته امضا دارد

:: لینک این مطلب نوشته شده در شنبه چهاردهم مرداد 1385ساعت 21:58 توسط شاهد حلاج نیشابوری |