تبليغاتX
خبرنگار دست ْچپ - قاضی و زندانی

شنیدین میگن کار قضاوت تکیه بر جای علی (ع)

با تفاسیری که از ایشون شنیدم جرات ندارم تکیه بر صندلی قضاوت بزنم اما هر روز که نه ولی تقریبا چند روز یه بار با تعدادی از كساني كه تكيه زده اند، سرو کار دارم. وای که من به جای اونها کلافه میشم، بعضی وقتها. تو این همه قاضی که دیدم من فکر میکنم دوتاشون از همه بیشتر شباهت دارند به صفات کسی که مثال قضاوت. یکی از این دوتا رو اوایل کار با ایشون آشنا شدم که اسماعیلی فامیل ایشون و نمونه دوم، قاضیی به نام حسین اصغرزاده است.

من حداقل معتقدم از این قضات کم داریم، هم تو کارش حرفه ای، آخه میدونید قاضی  جنایی اونم قاضی ویژه قتل به قول خودش وقتهای حساس  کشیک قتل رو میسپرند دستش، به واقع هم همین طور .

نمیدونم کی بود اما الان آرشیو صفحه خودمون دیدم دانستم دوشنبه ۹ مرداد

(ایشون بازپرس دوم دادسرای جنایی هستند و یکی از چهار نه الان مدتهاست که شدن سه تا بازپرس ویژه قتل تهران ) آره خلاصه، گمونم خیلی از شما ها ایشون رو نمیشناسید. این مرد که تا حالا پرونده های قتل زیادی رو رسیدگی کرده و در بسیاری از شبها که ما خواب هستیم او یا همکارانش که دو بازپرس ویژه قتل دیگه هستند بیدارند و دارند دستورات لازم برای دستگیری قاتلان رو صادر میکنند. این مرد اون روز مورد نظر که من و بقیه بچه های خبرنگار جنایی به اتاق کارش وارد شدیم شب قبلش یکی از اون شبهای پر کاررو گذرونده بود. من از این موضوع اطلاعی نداشتم اما دقایقی بعد که رفتم داخل از همکاری پرسیدم چرا چهره اش خسته است و شنیدم به اختصار که دیشب تا صبح دستور میداده

همون زمانی که ما داخل بودیم یه آقایی اومد که پسرش مدتها قبل به قتل رسیده بود و از این ناراحت بود که چرا مجازات کافی برای قاتل پسرش در نظر گرفته نشده.بازپرس اصغرزاده حرفهای اون مرد رو شنید و  ما هم متوجه شدیم که پرونده مورد نظر مدتها قبل حتی قبل از اینکه اصغرزاده بازپرس شعبه دوم جنایی بشه مورد رسیدگی قرار گرفته و به دادگاه كيفري رفته، با این حال بازپرسی که شاید تمام شب رو نخوابیده بود، به حرفهای اون پدر پسر مرده چند بار گوش داد و دسته آخر به منشی فهمون که مودبانه اون آقا رو بیرون کنه و توضیحات لازم رو بهش بده تا موضوع را در دادگاه کیفری رسیدگی کنه و پس از این که اون آقا بیرون رفت یکی از همکارا گفت که این سومین شعبه است داره میره و همون حرفها رو تکرار میکنه خلاصه هنوز چند دقیقه از این ماجرا نگذشته بود که اون آقا اومد و این بار هم توضیحاتی داد و از اتاق خارج شد.

دقایقی بعد همون قاضی با متهم به قتلی که کنار من نشسته بود چنان صحبت کرد که هنوزم وقتی به اون لحظه فکر میکنم، نمیخوام یه لحظه هم جای اون باشم نقطه اما نکته جالبی که جلب توجه میکرد اینکه قاتل مورد خطاب دقایقی بعد قتل دستگیر شده بود و قتل رو هم با چاقو انجام داده بود با همه این تفاسیر هیچ که نه اما لکه خونی در پیراهنش دیده نمیشد و همین باعث شد که بازپرس از او بپرسه سر  صورتت چرا خونی نیست و حتی چرا تمیز جواب شنید که اونها رو شستم. متعجب تر پرسید کجا و باز شنید که در بازداشتگاه پلیس آگاهی. تازه پودر لباس شویی هم در اختیار اون متهم قرار گرفته بود تا لباسهای خونی خودش را بشوره این بار بازپرس با حالتی متعجب تر و کمی با چاشنی عصبانیت تلفن رو برداشت و به تلفنچی گفت دایره دهم رو بگیر سریع وصل کن من در این لحظه هم اصلا دلم نمیخواست اونی که اون ور گوشی رو بر میداره باشم

نکته جالبی ها توجه کنید جایی که یکی از وظایفشون نگهداری مدارک جرم است، در محل

بازداشتگاه اش مجرمی که تمام شب قبل رو در بازداشت بوده به راحتی یکی ازمدارک جرم رو  از بین برده البته تقسر اون هم نیست، اگر هم مقصر باشه و مدرک جرم رو به عمد از بین برده باشه چرا باید به او کمک  شده باشد؟

یا واضح تر بگم چرا باید این اجازه به او داده شده باشند؟ و حتی پودر هم در اختیارش قرار گرفته باشه

و در پایان این پست رو با یک سوال تموم میکنم که متهم مقصر که مدرک جرم رو از بین برده با سربازی که پودر لباسشویی در اختیارش گذاشته یا مقام مافوق که سرباز رو در این مورد خوب روشن نکرده؟ البته نمیخوام بگم که اصلا به اون کسی که این کار رو کرده توضیحی داده نشده، اما این رو به جرات میتونم بگم که توضیح کافی نبوده والا نتیجه چیز دیگری میبود و متهم به قتل با لباس خون آلود در اولین جلسه بازپرسی حاضر میشد نقطه تمام

:: لینک این مطلب نوشته شده در جمعه بیست و هفتم مرداد 1385ساعت 19:55 توسط شاهد حلاج نیشابوری |